دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٩٩ - ١٠/ ٢٨ كسايى مروزى
|
از متابع گشتن او حور يابى با بهشت |
وز مخالف گشتن او وَيل يابى با انين |
|
|
اى به دست ديو ملعون سال و مَه مانده اسير |
تكيه كرده بر گمان، برگشته از عين اليقين! |
|
|
گر نجات خويش خواهى، در سفينهى نوح شو |
چند باشى چون رهى تو بينواى دل رهين؟ |
|
|
دامن اولاد حيدر گير و از توفان مترس |
گردِ كشتى گير و بنشان اين فَزَع اندر پسين |
|
|
گر نياسايى تو هرگز، روزه نگشايى به روز |
وز نماز شب هميدون ريش گردانى جبين |
|
|
بى تولّا بر على و آل او، دوزخْ تو راست |
خوار و بىتسليمى از تسنيم و از خُلد برين |
|
|
هر كسى كو دل به نقص مرتضى معيوب كرد |
نيست آن كس بر دل پيغمبر مكّى مكين |
|
|
اى به كرسى بر نشسته، آية الكرسى به دست |
نيش زنبوران نگه كن پيش خوان انگبين |
|
|
گر به تخت و گاه و كرسى غرّه خواهى گشت، خيز |
سجده كن كرسيگران را در نگارستان چين |
|
|
سيصد و هفتاد سال از وقت پيغمبر گذشت |
سير شد منبر ز نام و خوى تگسين و تگين[١] |
|
[١] به معناى قهرمان و دلاورند.