دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٤٣ - ١٠/ ٩ عبدى كوفى
تا آن جا كه مىگويد:
نخستين كسى كه پيامبر به بيعت با تو
وصيّتش كرده بود، چه زود پيمان شكست.
تا آن كه سومين آنان، رداى خلافت پوشيد
و آن را از جدّى بودن به بازى كشاند.
جاهليّت، همچون پيشترها، بازگشت
شرايطى كه گرگها در آن، طعمه را از هم مىقاپيدند.
در غدير خم، براى آنان پندى كافى بود
آنگاه كه احمد هدايتگر بر جهاز شتران قرار گرفت.
در حالى كه مردم در اطرافش گرد آمده بودند
و در خدمتش نشسته و گوش كننده بودند، و منتظر [گفت]:
برخيز اى على كه به من فرمان داده شده
به مردم بگويم، و ابلاغ از جانب من، سزاوارتر است.
[اى مردم!] من على را به عنوان راهنما و نشان
پس از خود، نصب كردم و على، بهترين منصوب است.
با تو بيعت كردند و همه دستشان را دراز كردند
به سوى تو، از وراىِ دلى كه از تو رويگردان بود.
تا آن كه مىافزايد:
تو را مناقبى است كه شمارش كنندگان
از شمارشش ناتواناند و نويسندگان از نوشتن آن عاجزند.
چون خورشيد بازگشت، هنگامى كه نمازت را نخواندى
و آفتاب، غروب كرد.
چنان خورشيد برايت برگشت كه گويى شهاب ندرخشيده
و خورشيد، غروب نكرده است.
در اعلان سوره برائت، شگفتىهايى است
كه از ديده دور و نزديك، دور نمانده است.