دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٨١ - ٩/ ١٨ مأمون عباسى
سوى خداست، رفتارهاى او هم از سوى اوست و بر مردم، رضا و تسليم، واجب است. پيامبر خدا در روز حُدَيبيه، هنگامى كه مشركان، قربانى او را از رسيدن به خانه خدا مانع شدند، جنگ را ترك كرد و هنگامى كه يار و نيرو يافت، جنگيد. خداوند متعال در [مورد] نخست، فرمود: «پس به خوبى صرف نظر كن» و سپس [در دومى] فرمود: «مشركان را هر كجا يافتيد، بكشيد و آنان را دستگير كنيد و به محاصره در آوريد و در هر كمينگاهى به كمين آنها بنشينيد».
ديگرى گفت: اگر مىپندارى كه امامت على از طرف خدا بود و او واجبالاطاعه است، پس چرا براى پيامبران، راهى جز تبليغ و فراخوانى گذاشته نشد؛ ولى براى على روا شد كه فرا خواندن مردم به اطاعتش را كه بر وى واجب بود، ترك كند؟
گفت: بهخاطر آن كه ما نمىگوييم على، مأمور به تبليغ شد تا پيامبر به حساب آيد؛ بلكه او نشانى بين خداوند و بندگانش قرار گرفت كه هر كس از او پيروى كرد، مطيع است، و هر كس با او مخالفت كرد، نافرمان به شمار مىآيد. اگر يارانى بيابد كه به وسيله آنان نيرومند گردد، مىجنگد، و اگر يارانى نيافت، سرزنش بر مردم است، نه بر او؛ چون در هر صورت، به فرمانبرى از او دستور داده شدند؛ ولى او جز در صورتى كه توان داشته باشد، مأمور به جنگيدن با آنان نشده است. او همچون خانه خداست. بر مردمْ واجب است كه به سوى آن روند. اگر رفتند، آنچه كه بر آنان واجب بود، انجام دادهاند، و اگر حج انجام ندادند، سرزنش بر آنان است، نه بر خانه خدا.
ديگرى گفت: اگر به حتم، وجود امامِ واجب الاطاعه واجب شده باشد، از كجا حتما آن امام، على است، نه ديگرى؟
گفت: چون خداوند متعال، چيز ناشناخته را واجب نمىگردانَد و كار واجب هم نمىتواند ناشدنى باشد و [انجام تكليفِ] ناشناخته، كارى ناشدنى است. پس لازم است كه پيامبر خدا به كار واجب، راهنمايى كند تا عذر بين بندگان خدا و خداوند عز و جل از ميان برود. چنان كه اگر خداوند، روزه يك ماه را بر مردم واجب كند و به مردم نگويد كه كدام ماه است و نشانى هم نگذارد و بر مردم، لازم شود كه به انديشه خودشان آن را جستجو كنند تا ماهى را كه خداوند