دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٧٧ - ٩/ ١٨ مأمون عباسى
گفت: چهطور بپنداريم كه آنان اشتباه كرده و بر گمراهى اتّفاق كردند، در حالى كه واجب و سنّتى را نمىشناختند؛ چون تو مىپندارى كه امامت، نه واجب از سوى خداست و نه سنّت از سوى پيامبر خدا؟ بنا بر اين، در چيزى كه به نظرت فريضه و سنّتى نيست، اشتباه چه معنا دارد؟
ديگرى گفت: اگر تو امامت را براى على مىدانى و نه ديگرى، دليل خود را بر اين ادّعا بيان كن.
مأمون گفت: من مدّعى نيستم؛ بلكه اقرار كنندهام و بيّنه (دليل) بر مُقر، لازم نيست. مدّعى كسى است كه مىپندارد دادن ولايت و عزل از آن، به دست اوست و اختيار به دست اوست و بيّنه هم يا بايد از شريكان او باشد، كه در اين جا طرف دعوايند، و يا از غير آنان باشد، كه و غير هم وجود ندارد. بنا بر اين، چگونه بر اين كار، بيّنه اقامه شود؟
ديگرى گفت: بنا بر اين، پس از درگذشت پيامبر خدا چه چيز بر على واجب بود؟
گفت: همانى كه انجام داد.
گفت: آيا بر وى واجب نبود كه براى مردمْ اعلان كند كه وى امام است؟
گفت: امامت، به خاطر كار وى درباره خودش و يا كار مردم در مورد او (از قبيل انتخاب او يا برتر شمردن او و چيزى ديگر) نبود؛ بلكه به خاطر كار خداوند متعال در خصوص او بود، چنان كه به ابراهيم ٧ فرمود: «من تو را براى مردم، پيشوا قرار دادم» و به داوود ٧ فرمود: «اى داوود! همانا تو را جانشين در زمين قرار دادم» و درباره آدم ٧ به فرشتگان فرمود: «همانا در زمين، جانشين قرار مىدهم». بنا بر اين، امام، از سوى خداوند تبارك و تعالى امام است و در آغاز خلقتش او را برگزيده است و به