دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٦٩ - ٩/ ١٨ مأمون عباسى
گفت: نقل كن.
و من نقل كردم. گفت: مىبينى كه خداوند، حقّى براى على بر گردن ابو بكر و عمر، واجب ساخته است كه به نفعِ آنان بر على، واجب نكرده است.
گفتم: مردم مىگويند كه پيامبر ٦ به خاطر زيد بن حارثه اين سخن را گفته است.
گفت: پيامبر ٦ كجا اين سخن را گفته است؟
گفتم: در غدير خم، پس از برگشتن از حجّة الوداع.
گفت: زيد بن حارثه، كجا كشته شده است؟
گفتم: در موته.[١]
گفت: آيا زيد بن حارثه، پيش از غدير خم كشته نشده است؟
گفتم: چرا.
گفت: اگر پسرى داشته باشى كه پانزده سال داشته باشد و بگويد:" اى مردم! مولاى من مولاى پسر عمويم است، وى را بپذيريد"، آيا اين كار را براى او ناشايست مىشمارى؟
گفتم: آرى.
گفت: آيا چيزى را كه براى فرزند خود روا نمىشمارى، آن را براى پيامبر ٦ روا مىشمارى؟ اى واى بر تو! آيا دينشناسانِ خود را ارباب خود گرفتهايد؟! خداوند تعالى مىگويد: «اينان، دانشمندان و راهبان خود را به جاى خدا به الوهيّت گرفتند». سوگند
[١] جايى در شام كه سپاه اسلام با سپاه هراكليوس( امپراتور روم)، روبهرو شد و در اين رويارويى، جعفر ابن ابى طالب( ذوالجناحين) نيز به شهادت رسيد( تاج العروس: ج ٣ ص ١٣١« مأت»).