دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٦١ - ٩/ ١٨ مأمون عباسى
گفتم: نه.
گفت: اين خود، فضيلتى ديگر است. چگونه شيشه از نقره است؟
گفتم: نمىدانم.
گفت: منظورش اين است كه از زلالى، چون نقرهاى است كه همان گونه كه بيرون آن ديدنى است، درون آن نيز ديدنى است و اين، نظير سخن پيامبر ٦ است كه فرمود: «اى انْجَشَه![١] شيشهها را آهسته ببر». منظور وى، زنان بود كه از ظرافت، چون شيشهاند.
و چون سخن ديگر آن حضرت است كه فرمود: «اسب ابو طلحه را سوار شدم و آن را چون دريا يافتم». منظورش آن بود كه از شدّت تاخت و تاز، چون دريا بود. و مثل سخن خداوند تبارك و تعالى است كه مىفرمايد: «و مرگ از هر جانبى به سويش مىآيد؛ ولى نمىميرد و عذابى سنگين به دنبال دارد». يعنى گويا مرگ به سويش مىآيد و اگر از يك سو نمىآمد، مىمُرد.
آنگاه گفت: اى اسحاق! آيا تو از كسانى نيستى كه گواهى مىدهى ده نفر در بهشتاند؟
گفتم: چرا.
گفت: اگر كسى را ببينى كه مىگويد: «من نمىدانم اين حديث درست است و يا نه»، به نظرت وى كافر است؟
گفتم: نه.
گفت: اگر كسى بگويد: «نمىدانم اين سوره از قرآن است يا نه»، آيا به نظرت كافر است؟
گفتم: آرى.
[١] انجشه، برده سياهِ خوش صدايى بود كه در حجة الوداع، براى شتران همسران پيامبر ٦ آواز هدى مىخواند تا شتران، سريع حركت كنند( اسد الغابة: ج ١ ص ٢٨٤).