ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٨٥٠ - فقوله عليه السلام و لئن أمهل الظالم إلى قوله ريقه
بحكميّت راضى نشوى آنچه با عثمان كرديم با تو خواهيم كرد.
امام (ع) در ادامه سخن تقصير مردم كوفه و راهنماييهاى خود را نسبت به آنها در جهت ارشاد و هدايت و اصلاح امورشان بر مىشمارد، و بعنوان مشت نمونه خروار، فرار آنها از جهاد با دشمن و حفظ بلادشان، و دعوت آنها بطور علنى و سرّى بر انجام كارهاى شايسته، و پند و اندرز دادن آنها بر انديشه صحيح در امور را، يادآور مىشود.
كلام امام (ع) نمودى از سخن حق تعالى در حكايت از داستان نوح (ع) است كه به درگاه خدا عرضه مىدارد: قالَ رَبِّ إِنِّي دَعَوْتُ قَوْمِي لَيْلًا وَ نَهاراً فَلَمْ يَزِدْهُمْ دُعائِي إِلَّا فِراراً وَ إِنِّي كُلَّما دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا تا ثُمَ [١]. سپس امام (ع) مردمان كوفه را با وجودى كه حاضر بودند به غايبان، و در صورتى كه ادّعاى بندگى خدا را داشتند به اربابان متمرّد از فرمان تشبيه كرده است. جهت تشبيه اين است كه اشخاص حاضر از موعظه و نصيحت پندى مىگيرند، اما افراد غايب چون قادر به شنيدن نيستند از پند و اندرز سودى نمىبرند. وقتى كه افراد حاضر پند گيرنده نباشند با افراد غائب تفاوتى ندارند.
وظيفه بندگان نيز اطاعت و فرمانبردارى از دستورات فرماندهان مىباشد، ولى وقتى كه از روى غرور و تكبّر فرمانبردارى نداشته باشند، همچون اربابانى خواهند بود كه همواره دستور مىدهند و دستور نمىبرند (پيروان حضرت نه گوش به نصيحت مىدادند، و نه فرمانبردار بودند. بدين لحاظ آنها را به افراد غايب و ارباب تشبيه كرده است)
[١] سوره نوح (٧١) آيه (٥ تا ٩): بار خدايا، من قوم خود را شب و روز به راه حق فرا خواندم، دعوت من جز فرار و عدم قبول چيزى بر باور آنها نيفزود، هر گاه آنها را فرا خواندم كه توبه كنند و گناهانشان را بيامرزى انگشتهايشان را در گوش خود قرار داده جامه بر سر كشيدند و بر كفر اصرار ورزيدند و راه تكبر پيمودند. باز آنها را به صداى بلند دعوت كردم و در آشكار و نهان اندرزشان دادم ولى سودى نبخشيد.