ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٨٤٩ - فقوله عليه السلام و لئن أمهل الظالم إلى قوله ريقه
أَوْ يَأْخُذَهُمْ فِي تَقَلُّبِهِمْ فَما هُمْ بِمُعْجِزِينَ أَوْ يَأْخُذَهُمْ عَلى تَخَوُّفٍ [١] سپس امام (ع) سوگند ياد مىكند كه اصحاب معاويه بر آنها پيروز مىشوند، تا مگر كوفيان را بر مقاومت و پايدارى بسيج كند. پس از آن تصوّر بعضى را در علّت پيروزى اصحاب معاويه بر يارانش را كه موجب ضعف روحيّه آنها مىشود رد كرده، مىفرمايد: دليل غلبه اصحاب معاويه بر حق بودنشان نيست، بلكه پيروى بيچون و چراى آنها از دستورات معاويه در امر باطل و تسامح خوددارى شما از پيروى از من با وجودى كه حقّم مىباشد؛ زيرا پيروزى و موفقيّت در وحدت كلمه و فرمانبردارى از امام و پيشواست؛ نه اين كه به حقّانيّت امام اعتقاد داشته باشى ولى در عمل و ميدان كارزار او را رها كرده و تنها بگذارى.
(١٨٧٣٧- ١٨٦٧٥) امام (ع) سخن را در توبيخ و اهانت مردم كوفه ادامه داده، و بدليل تخلّف و سرپيچى از دستوراتش از آنها اظهار تنفّر و انزجار كرده مىفرمايد: و لقد اصبحت الأمم الى قوله رعيّتى: «امّتها از سلطانشان مىترسند امّا عجب اين است من كه على هستم از پيروانم مىترسم» بطور طبيعى و همگانى رعايا از سلطان خود مىترسند، وقتى كه قضيّه بر عكس باشد يعنى امير از افراد تحت امرش بترسد چنان پيروانى سزاوار ملامت و سرزنش هستند و هيچ بهانه و دليلى بر عليه حاكم خود ندارند.
همين تخلّف از دستور امام (ع) كه دقيقا نوعى ظلم بر خودشان بود، آنها را مستحقّ تنفّر و انزجار امام (ع) كرد. چه آن حضرت در موارد زيادى آنها را مورد تفقّد و دلسوزى قرار داد. از جمله روز حكميّت در صفّين، ولى آنها نصيحت و صلاحديد امام (ع) را نپذيرفته و بعنوان تمرّد از دستور به آن حضرت گفتند: اگر
[١] سوره نحل (١٦) آيه (٤٦ و ٤٧): آنها را در حال دگرگونى و تغيير وضع فرا مىگيرد، قادر به درمانده كردن ما نيستند و يا در حال ترس و خوف به عذاب دچارشان مىكند.