ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٧١ - شرح
به هنگام بازگشت سعيد بن قيس، حضرت كسالت داشت، و بر ايراد سخنرانى در ميان مردم قادر نبود، جلو باب السدّة [١] در حالى كه حسن و حسين عليهم السلام و عبد اللّه جعفر او را همراهى مىكردند، نشست. و خدمتگزارش «سعد» را فرا خواند، و كاغذى را كه بر آن همين خطبه را نوشته بود به وى داد و فرمود، براى مردم چنان با صداى بلند بخواند، كه همگان و خود آن حضرت بشنوند.
در روايت ديگرى، مبرّد علّت ايراد اين خطبه را چنين نقل مىكند:
هنگامى كه، خبر ورود لشكر معاويه به شهر انبار، و كشته شدن حسّان بن حسّان بكرى، به آن حضرت رسيد، خشمگين از منزل بيرون شد، در حالى كه از فرط ناراحتى عباى مباركش را بر زمين مىكشيد، به اردوگاه نخيله آمد، و مردم آن بزرگوار را همراهى مىكردند، بر بالاى بلنديى قرار گرفت، خداى را ستايش كرد و بر پيامبر (ص) رحمت و درود فرستاد، سپس اين خطبه را ايراد فرمود.
به عقيده شارح روايت دوّم مبرّد، در جهت ايراد خطبه با مقتضاى حال مناسبتر و روشنتر به نظر مىرسد.
نقل شده است، هنگامى كه حضرت سخنان خود را به پايان رساندند، مردى از جاى برخاست، در حالى كه به برادرزادهاش اشاره مىكرد، عرضه داشت، يا على (ع) من و همين پسر برادرم، مصداق اين آيه كريمه قرآنيم كه حق تعالى فرموده است: قالَ رَبِّ إِنِّي لا أَمْلِكُ إِلَّا نَفْسِي وَ [٢].
بنا بر اين فرمان مبارك را صادر فرما، به خدا سوگند به سوى دشمن خواهيم رفت هر چند ميان ما و دشمن سنگهاى سخت، و خارهاى تيز قرار داشته باشد حضرت براى آنان دعاى خير كرد و فرمود: شما دو نفر كجا! و خواست من كه
[١] يكى از درهاى مسجد كوفه.
[٢] سوره مائده (٥) آيه (٢٨): بار خدايا من جز بر خود و برادرم اختيارى ندارم.