ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٧٠ - شرح
علج از مردم شهر انبار، بر آن حضرت وارد شد و خبر داد كه سفيان بن عوفّ غامدى به فرماندهى سپاه معاويه به شهر انبار وارد شده و كارگزار آن حضرت حسّان بن حسّان بكرى را به شهادت رسانده است.
حضرت با شنيدن اين خبر ناگوار به منبر رفت و خطاب به مردم فرمود:
«برادر شما حسّان بكرى در شهر انبار دچار مصيبت و گرفتارى شد. او با وجود اين كه سخت درمانده شده بود، از حادثه نهراسيد، نعمتهاى آماده نزد خداوند را، بر زندگى دنيا ترجيح داد و آخرت را برگزيد.
پس به سوى دشمن بشتابيد، آنان را تعقيب كنيد، و اگر بر آنها دست يافتيد، چنان گوشمالىشان دهيد كه براى هميشه از زندگى، در عراق قطع اميد كنند.»
پس از اداى اين جملات، به اميد شنيدن پاسخ مناسب ماند، اما مردم خاموش ماندند؛ سكوتى مرگبار همگان را فرا گرفت؟ هيچ كس، حتى يك كلمه بر زبان نراند.
حضرت كه با سكوت آنان روبرو شد، از منبر پايين آمد، پياده به سوى اردوگاه نخيله به راه افتاد؛ مردم پشت سر آن حضرت آمدند و در محلّ اردوگاه سپاه، برخى از بزرگان كوفه، اطرافش را گرفتند و از آن حضرت درخواست كردند به منزل بازگردد و سپس معروض داشتند كه امر جنگ را به عهده خواهند گرفت.
حضرت با ناراحتى فرمود: «شما نه به درد خود مىخوريد و نه مرا به كار مىآييد!» ولى آنان همچنان بر تقاضاى بازگشت آن حضرت اصرار ورزيدند، تا سرانجام به منزل بازگشت، و يكى از فرماندهان خود به نام سعيد بن قيس همدانى را با هشت هزار نفر، به تعقيب، سفيان بن عوف غامدى فرستاد.
سعيد بن قيس آنها را تا محلّى به نام ادانى در سرزمين قنّسرين تعقيب كرد اما بر آنان دست نيافته، بازگشت.