ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٥٧٦ - قوله عليه السلام فأى زاجر و آمر؛
|
و لا خير فى دفع الأذى بمذلّة |
كما ردّها يوما بسوءته عمرو |
|
آن چارهجويى كه با خوارى و ننگ انجام شود به هيچ نمىارزد چنان كه عمرو عاص با كشف عورت مشكل را از خود رفع كرد مانند همين داستان عمرو براى بسر بن ارطاة پيش آمد. بسر بن ارطاة از دشمنان امام (ع) بود و همواره آرزوى كارزار با آن حضرت را داشت، معاويه او را براى پيكار با امام (ع) تشويق مىكرد، ولى هنگامى كه او در مقابل حضرت قرار گرفت و امام نيزهاش را به سوى وى نشانه گرفت بسر بن ارطاة خود را به پشت بر روى زمين انداخت، پاهايش را بلند كرد و عورتش را نمايان ساخت. امام (ع) از او روى برگرداند و از كشتنش صرفنظر كرد. وقتى كه بسر از زمين برخاست كلاه خود از سرش افتاد اصحاب حضرت فرياد زدند كه يا امير المؤمنين اين شخص بسر بن ارطاة طاغى معروف است (رهايش نكن) حضرت فرمود: او را به خودش واگذاريد. لعنت خدا بر او باد. معاويه بر اين كار سزاوارتر از اوست. معاويه از اين كار بسر خندهاش گرفت بعدها معاويه بسر را براى اين كار مسخره مىكرد و مىگفت: اى بسر مهم نيست كه چه پيش آمد؟ خجالت نداشته باش و سرت را بالا بگير تو از عمرو عاص پيروى كردى، خداوند عورت او را به تو نشان داد و باز من عورت تو را ديدم.
(پس از جريان كشف عورت بسر بن ارطاة) جوانى از مردم كوفه و اطرافيان امير المؤمنين فرياد برآورد: واى بر شما اى مردم شام! خجالت نمىكشيد كه عمرو عاص به شما كشف عورت را آموخت؟ و سپس اين اشعار را در فضيحت آنان سرود.
اى مردم شام آيا اين رواست كه هر روز جنگجويى با وقاحت تمام عورتش در وسط ميدان جنگ نمايان شود؟