سرّ سلوک (ترجمه و شرح رسالة الولاية میرزا احمد آشتیانی) - رودگر، محمد جواد - الصفحة ٢٧٨ - ناز و نياز
نظريههاى حسّى، حدوثى و ماهوى در مناط نياز معلول به علت به تحليل «نظريه فقر وجودى» پرداخته و آنرا «نتيجه قطعى اصول «حكمت متعاليه» مىداند»[١]. و البته براساس نظريه «وحدت شخصى وجود» و اينكه از ديدگاه عرفاء هستى جز جلوه و نمودى از خداى سبحان و آن «بود مطلق» نيست همه عالم اسماء الهى و وجه رب هستند و هيچ اندر هيچ كه به تعبير عرفا «ليس فى الدر غيره الديار» و مولانا نيز در همين مقام آوردهاند:
|
ما عدمهائيم و هستىها نما |
تو وجود مطلق و هستى ما |
|
|
ما كه باشيم تو ما را جان جان |
تا كه باشيم با تو اندر در ميان |
|
|
ما همه شيران ولى شير علم |
حملهمان از باد باشد دمبهدم |
|
|
حملهمان پيدا و ناپيداست باد |
جان فداى آنكه ناپيداست باد ... |
|
لذا در عرفان سخن از عليت و ربط معلول به علت نيست بلكه سخن از «تجلى» و «بود و نمود» است و براساس مبناى عرفا «جز خدا هيچ نيست» كه به قول شيخ سعدى:
|
ره عقل جز پيچ در پيچ نيست |
بر عارفان جز خدا هيچ نيست |
|
و اين نگرش كه تاثيرگذار در نظريه فقر وجودى حكمت متعاليه بود داراى مبانى معرفت شناختى خاص به خود است و هستىشناسى ويژهاى و انسانشناسى مخصوص را در پى خواهد داشت و نوع ترابط و تعامل انسان با خدا را به روش و بينش ديگرى تفسير مىنمايد و در «معرفت نفس حضورى و شهودى» كه سالك و مسلك واحدند و مسلوك اليه در باطن سالك تبلور و حضور و ظهور دارند در فرجام كار و مراتب عاليه شهود نفس و وحدت سالك و مسلك و مسلوك اليه حاصل مىگردد و به تعبير شبسترى:
~hr /~[١] - مطهرى، همان، ص ٦٦٩.