سرّ سلوک (ترجمه و شرح رسالة الولاية میرزا احمد آشتیانی) - رودگر، محمد جواد - الصفحة ٢٩٢ - ضميمه ٤ تفسير عشق؟!، تقسيم عشق؟
خاص دارد ... حاصل اينكه محبت تنها در سطح قواى حسّى و شهوى و مانند آن نيست. گواه آن اين است كه موجودات، منزه از شهوت و غضب و مبرّاى از تغذيه و تنميه و توليد و مانند آن نيز از محبت برخوردارند. چنانكه حضرت امير مؤمنان ٧ در ستايش فرشتگان مىفرمايد: آنان از جام محبت خداوند متعال سيراب شدهاند و محبت خدا در دلهايشان جاى گرفته است: «و شربوا بالكأس الرّوية من محبّته»[١].
انسان نيز كه موجودى مدرك است، بدون محبت و گرايش به محبوب نيست، بلكه به اندازه معرفت و بينش خويش محبت و به همان اندازه به محبوب خود گرايش دارد ...».[٢]
با توجه به مطالب پيشگفته معلوم مىشود كه دو رهيافت كلان در «تفسير عشق» وجود دارد: الف) رهيافت فلسفى كه نشأت گرفته از جهانبينى فلسفى، هستىشناسى فلسفى و انسانشناسى فلسفى است و در او «عشق» و «شوق» وجود دارد كه يكى از «وجدان» و ديگرى از «فقدان» يكى از دارايى و داشتن و ديگرى از ندارى و نداشتن حكايت مىكند و انسان به واسطه عشق واجد و داراست و به واسطه شوق فاقد و نادار است و هماره در حركت و صيرورت براى داشتن و واجد شدن است و چون عشق به كمال مطلق و جمال مطلق دارد، حركت او نامحدود و دائمى است. به بيان ديگر انسان در تفسير فلسفى از عالم عقول به عالم مثال و برزخ و از آنجا به عالم ماده و طبيعت سير نزولى و هبوطى داشت و اينك كه فراق و هجران براى او حاصل شد با «بيدارى» و «پايدارى» سير صعودى از ناسوت و ماده به جهان مثال و برزخ و سپس «عالم عقل» و جبروت را جهت استكمال در پيش مىگيرد تا «فصل» را به «وصل» و فراق را به وصال تبديل كند. به همين دليل انسان بيدار و آگاه درد كمال و شوق ديدار دارد و اين
~hr /~[١] - نهج البلاغه، خطبه ٩١، بند ٥٢- ٥٣.
[٢] - تفسير تسنيم، ج ٨، ص ٢٩٩- ٣٠١، چ اول ١٣٨٥، مركز نشر اسراء، قم.