سرّ سلوک (ترجمه و شرح رسالة الولاية میرزا احمد آشتیانی) - رودگر، محمد جواد - الصفحة ٢٩٦ - تقسيم عشق
تقسيم عشق
«عشق مرتبه عالى محبت است»[١] و عشق از «عشقه» بمعناى «ميل مفرط» است[٢] و به تعبير علامه جعفرى «عشق قابل تعريف علمى نيست، زيرا نه محسوس است و نه معقول، درحالىكه در دو قلمرو «حسّ و عقل» تأثير دارد. اگر تعريفكننده، خود عشق مىورزد مسلما تعريف او صحيح نخواهد بود زيرا اين پديده غيرعادى به تمام انديشه و مشاعر او مسلّط است به عنوان مثال اگر عاشق بخواهد عشق را تعريف كند مفاهيم موجود در تعريف با وضع روانى عاشق رنگآميزى مىشود و به اصطلاح مولوى بوى عشق مىدهد.»[٣] به قول عطار:
|
پرسى تو ز من كه عاشقى چيست؟ |
روزى كه چو من شوى، بدانى |
|
البته ناگفته نماند كه ريشه عشق «فطرت» انسان است بلكه «فطرت هستى» و «حبّ به بقا» در همه هستى «كمالجويى و جمالطلبى» را تعبير كرد تا عالم و آدم مخمور به عشق خدا كه كمال و جمال مطلق است باشند و شراب شيدايى به آن در جام جانشيان سر ريز گشته است و دست محببو مطلق و معشوق سرمدى با تربيت تكوينى عالم را واله و سرگشته خويش نمود كه:
|
آتش عشق است كاندر نى فتاد |
جوشش عشق است كاندر مى فتاد |
|
پس به تعبير ملاصدراى شيرازى عشق سارى و جارى در تمام عالم وجود است و در انسان عشق شدّت بيشترى دارد كه در ارتباط و نسبت معرفت و عشق باهم است[٤] و به همين وزان كه عشق داراى دو خصوصيت است: الف) تعبيرنابردار و تعريفناپذير ب) سريان كلى در عالم و جريان فراگير و عميق و شديد در آدم يعنى حضور در هستى و ظهور در انسان، به همين وزان «عشق» تقسيمپذير و داراى مراتب
~hr /~[١] - ابن عربى، الفتوحات المكيّه، ج ٢، ص ١٢١.
[٢] - ابن منظور، لسان العرب، ج ٩، ص ٢٢٤.
[٣] - نقد و تحليل مثنوى، ج ٣، ص ١٤٧.
[٤] - اسفار اربعه، ج ٧، فصل ١٥.