سرّ سلوک (ترجمه و شرح رسالة الولاية میرزا احمد آشتیانی) - رودگر، محمد جواد - الصفحة ١٧٠ - ب) امكان يا امتناع مرگ ارادى
خويش برسد و حركت درونى و نهادى را به حركت حسّى و شوقى بدل ساخته و از بدن خلع شود و از مادّه و طبيعت به ملكوت و مافوق آن سير نمايد كه به تعبير مولانا:
|
جان گشايد رو به بالا بالها |
تن زند اندر زمين چنگالها[١] |
|
يعنى اگر انسان نداى جان را لبيك گفته و او را از اسارت تن و قفس جسم نجات دهد و فربه سازد كه با اغذيه معنوى و مسانخ خود يعنى علم، عبادت، ايمان و عمل صالح ممكن است مىتواند آنرا به پرواز درآورد و از جهان ماده به عالم معنا منتقلش نمايد كه از رؤياهاى صالحه در اثر خيال منفصل كه با تمثّلات روحيه و نورانيّه توأم است تا «طىّ الارض»، تصرّف در كائنات البته باذن اللّه و با توجه به مراتب وجودى انسانها و تا خلع روح از بدن و شهود حقيقت وجودى خويشتن و ... همه و همه دالّ و شاهد بر تجربه مرگ اختيارى و امكان حدوث و وقوع آن است و مرحوم حكيم هيدجى كه از علماى تهران بوده و عارف داراى ضمير منير و دلى روشن مىگويند كه «منكر مرگ اختيارى» بود و خلع و لبس اختيارى را محال مىدانست و اين درجه كمال را براى مردم ممتنع مىپنداشتهاند علامه سيد محمد حسين حسينى تهرانى مىنويسند: «يك شب در حجره خود بعد از بجا آوردن فريضه عشاء رو به قبله مشغول تعقيب بوده است كه ناگهان پيرمردى دهاتى وارد شده، سلام كرد و عصايش را در گوشهاى نهاد و گفت: جناب آخوند! تو چه كار دارى به اين كارها؟ هيدجى گفت: چه كارها؟ پيرمرد گفت: مرگ اختيارى و انكار آن؛ اين حرفها به شما چه مربوط است؟
هيدجى گفت: اين وظيفه ماست، بحث و نقد و تحليل كار ماست. درس مىدهيم، مطالعات داريم، روى اين كارها زحمت كشيدهايم، سر خود نمىگوئيم!
پيرمرد گفت: مرگ اختيارى را قبول ندارى؟! هيدجى گفت: نه، پيرمرد در مقابل
~hr /~[١] - مثنوى معنوى، ٤٥، ب ١٥٤٦.