سرّ سلوک (ترجمه و شرح رسالة الولاية میرزا احمد آشتیانی) - رودگر، محمد جواد - الصفحة ٣٠٧ - تقسيم عشق به عبارتى ديگر
|
از قضا سركنگبين صفرا فزود |
روغن بادام خشكى مىنمود |
|
|
از هليله قبض شد اطلاق رفت |
آب آتش را مدد شد همچو نفت |
|
|
سستى دل شد فزون و خواب كم |
سوزش چشم و دل پردرد و غم |
|
|
شربت و ادويه و اسباب او |
از طبيبان ريخت يكسر آبرو |
|
لذا پس از مأيوس شدن طبيبان از درمان كنيزك و پزشكى تمام شد حكيمى درد كنيزك را درمىيابد و به درمان او همت مىگمارد:
|
آن حكيم مهربان چون راز يافت |
صورت رنج كنيزك بازيافت |
|
حكيم گفت جوان زرگر را حاضر سازند:
|
مرد زرگر را بخوان زان شهر دور |
بازر و خلعت بده او را غرور |
|
|
چون ببيند سيم و زر آن بينوا |
بهر زر گردد ز خان و مان جدا |
|
|
زر خرد را واله و شيدا كند |
خاصه مفلس را كه خوش رسوا كند |
|
و حكيم به تدريج زرگر مفتون دنيا را شربتى مسموم مىخوراند:
|
بعد از بهر او شربت بساخت |
تا بخورد و پيش دختر مىگداخت |
|
|
چونكه زشت و ناخوش و رخ زرد شد |
اندكاندك در دل او سرد شد |
|
|
عشقهايى كز پى رنگى بود |
عشق نبود عاقبت ننگى بود |
|
يعنى مولوى نشان داد كه «ذات زرگر» معشوق دخترك نيست بلكه برخى اوصاف بدنى او دل او را فريفته است لذا وقتى چهرهاش زرد شد و رنجور بدن گشت، گرايش زن نيز فرونشست. پس از آن مولوى معشوقى را شايسته عشقورزى مىداند كه افولناپذير و زوالنابردار باشد كه البته چنين معشوقى دنيايى نيست:
|
عشق آن زنده گزين كو باقى است |
وز شراب جانفزاى ساقى است |
|
|
عشق آن بگزين كه جمله انبياء |
يافتند از عشق او كار و كيا |
|
پس عشقهاى كاذب (شهوت) داراى چند خصوصيت است: ١. جسمانى و اين جهانى است ٢. زوالپذير و تبديلشونده، متغير و فنايابنده است ٣. جزيى است