سرّ سلوک (ترجمه و شرح رسالة الولاية میرزا احمد آشتیانی) - رودگر، محمد جواد - الصفحة ٢٩١ - ضميمه ٤ تفسير عشق؟!، تقسيم عشق؟
داراى «عشق» اند و هم داراى «شوق» عشق است چون به معشوق حقيقى رسيدهاند و شوق است چون هنوز به تمام مقامات و درجات خود نرسيدهاند و در حال سير و سلوك هستند و البته پس از نفوس كامله، نفوسى هستند كه مقام متوسط دارند و ما بين جهت علوى و جهت سفلى در نوسان و تردد مىباشند يعنى حالات مختلفى از صعود و نزول و صفا و اعتلا و كدورت و انحطاط دارند و پس از اين نفوس، نفوسى هستند كه منغمر در مادّيت و فرورفته در طبيعتاند و چهره قلب آنها واژگون و رو به پايين است لذا نفوس در نسبت با عشق به خدا سه دستهاند:
الف) نفوس كامله؛
ب) نفوس متوسطه؛
ج) نفوس متوغّل در طبيعت كه اين سه دسته غير از مرتبه ذات حقّ و عقول مجرده هستند.[١] پس ذات الهى معشوق كل است چه توجه به آن عشق داشته باشند يا نداشته باشند به همين دليل اهل معرفت گفتهاند چنانكه از آنسو «سير حبّى» است بايد تلاش كرد تا از اين سو نيز «سير حبّى» باشد يعنى انسان سالك الى اللّه از حركت جوهرى اشتدادى به حركت حبّى و اشتياقى برسد كه «براى عبد سالك هيچچيز شيرينتر از سير حبّى نيست».[٢] كه على ٧ فرمود: «و قلبى بحبّك متّيما».[٣]
|
جهان در سير حبّى شد هويدا |
تو مىگو جمله شد از عشق پيدا |
|
به تعبير استاد جوادى آملى: «در نهان هر موجودى «محبّت» وجود دارد. بناى محبت، آن كشش وجودى است كه موجود را به كمالش آشنا مىكند. البته اين كشش در هرگونه و درجهاى با گونه و درجه ديگر فرق مىكند و در هرگونه و درجه نامى
~hr /~[١] - ر. ك: مطهرى، مرتضى، مقالات فلسفى، ج ٢، ص ١٣٣- ١٤٠، چ اول ١٣٦٦، انتشارات صدرا و حسنزاده آملى، دروس شرح اشارات، نمط هشتم، ص ١٦٠- ١٦٥، انتشارات مطبوعات دينى، چ اول، ١٣٨٢ قم.
[٢] - حسنزاده آملى، حسن، گشتى در حركت، ص ٢١٧، چ اول، مركز نشر فرهنگى رجاء، تهران.
[٣] - فرازى از دعاى كميل.