سرّ سلوک (ترجمه و شرح رسالة الولاية میرزا احمد آشتیانی) - رودگر، محمد جواد - الصفحة ٧٠ - چيستى قرب و انواع آن
عبارت از طاعت است يعنى از طريق بندگى حقّ حاصل مىگردد و با طىّ مقامات معنوى و فتوحات غيبى يكى پس از ديگرى حاصل آيد كه «قرب استغراق وجود سالك است در عين جمع به غيبت از جميع صفات خود[١] يا قرب انقطاع الى اللّه و اتّصال به اللّه است و گفتهاند به دو «قرب نوافل» كه زوال صفات بشريت است و ظهور صفات الوهيّت بر بشر و ديگرى «قرب فرائض» كه فناء عبد است از همه غير خدا و ماسواى الهى و تنها شهود حضرت حقّ است و مولانا چه نيكو سرودهاند كه:
|
قرب نى بالا و پستى رفتن است |
قرب حق از جنس هستى رستن است |
|
و چنين قرب دلمايه «ولايت» و روح عبوديت و نيل به مقام ربوبيّت كه جوهره عبوديت است مىباشد و ولاء حقيقى از رهگذر چنين قرب وجودى و توحيدى ظهور مىيابد.[٢]
~hr /~[١] - مصباح الهدايه، ص ٤١٧.
[٢] - اضافه اشراقىّ و مقوليه:
اضافه گاهى به معناى نسبت، و گاهى به معناى خصوص نسبت ايجادى به كار مىرود كه در صورت دوم به آن اضافه اشراقى گفته مىشود، اما اضافهاى كه از مقولات محسوب مىشود عبارت است از:« هيأتى كه از نسبت يك شىء به شىء ديگرى كه منسوب به شىء نخست است پديد مىآيد.» مانند هيأتى كه براى سقف، از آن جهت كه بالاى سطحى است كه آن سطح در زير سقف قرار دارد، براى آن سقف به وجود مىآيد پس نسبت در مقوله اضافه نسبت« متكرر» است و فرق ميان مطلق و نسبتى كه در اضافه هست همين مىباشد و اضافه از يك جهت دو قسم است:
الف) اضافهاى كه دو طرف آن شبيه يكديگرند« اضافه متشابهة الاطراف» مثل اضافه برادر به برادر، مجاورت به مجاورت و ... و ب) اضافهاى كه دو طرف آن شبيه يكديگر نيستند،« اضافه مختلف الاطراف» مثل اضافه پدرى به فرزندى، بالايى و پائينى، تقدم و تأخر و ...
اضافه مقولى آن است كه دو شىء مستقل از هم موجود باشند و ميان آنها رابطهاى برقرار باشد مانند دو برادر، كه هر كدام وجودى مستقل از ديگرى دارد و اين دو وجود مستقل، رابطه اخوت با يكديگر دارند يا سقف اتاق و كف اتاق كه اضافه فوقيت و تحيّت ميان آنها برقرار است لذا در اضافه مقوليّه سه امر است: ١. مضاف ٢. مضاف اليه ٣. اضافه.
اضافه اشراقيّه، اضافهاى يك طرفى است و در آن، اضافه و مضاف اليه در واقع يك چيزند و تغايرشان اعتبارى است، اضافه اشراقيه همان اضافه ايجادى است كه علت هستىبخش نسبت به معلول خود پيدا مىكند، اين اضافه كه همان ايجاد معلول است، عين مضاف اليه يعنى وجود معلول مىباشد پس در اضافه اشراقى دو چيز مستقل نداريم يكى- مضاف و ديگرى مضاف اليه كه يك امر سومى به نام رابطه و نسبت ميانشان باشد بلكه مضاف است كه با اضافه و ايجاد خود، مضاف اليه را مىآفريند و وجود آن مضاف اليه چيزى جز همان ايجاد نيست پس اضافه اشراقى از سنخ وجود است و داخل در هيچيك از مقولات نيست نه مقوله اضافه، نه كيف و نه ديگر مقولات.
پس رابطه علت و معلول رابطهاى اشراقى است، چون معلول چيزى جز علّت و تجلّى و ظهور آن نيست علم خداوند به اشياء نيز از باب اضافه اشراقى است زيرا كه علم او به اشياء عين خلق اشياء است.( ر. ك: سجادى، سيد جعفر، فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا، ص ٨٩، چ اول، ١٣٧٩، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، تهران؛ شيروانى، على، شرح مصطلاحات فلسفى، ص ١٦- ١٨، چ اول، ١٣٧٢ ش، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، قم.) و در خصوص انسان بايد متذكر شد كه انسان عين فقر و نياز به مبدأ وجود خويش است و هويت انسان و حقيقت آن همانند ساير موجودهاى امكانى، وجود« رابط» است نه« رابطى» چه رسد به نفسى و شهودى. وجود رابط مسبوق به شهود مربوط اليه است، زيرا آن مربوط اليه كه نفسى است براى اين رابطه به منزله مقوّم است و همانگونه معرفت صحيح متقوّم، بدون سبق معرفت درست تقوّم ميسور نيست، شهود رابط نيز بدون سبق شهود مربوط اليه ممكن نخواهد بود و در معرفت شهودى نفس يا خودشناسى شهودى انسان رابطه وجودى و تشّأن و تجلّى بودنش را معرفت مىيابد و هويتش را عين تعلّق و ربط به خداى سبحان مىبيند نه مىداند يعنى دانايى او به دارايى تبديل مىشود و فهم اضافه اشراقى بودن هستى او، معرفت ناب و در نتيجه رابطه حقيقى بين او و خدا را به ارمغان مىآورد و اين اضافه اشراقيهشناسى او را به مقام قرب و ولايت مىرساند و ...( ر. ك: جوادى آملى، عبد اللّه، تفسير موضوعى قرآن مجيد، ج ٢، ص ١٧٨- ١٨٠، متن و پاورقى، چ اول، ١٣٨٣.)