سرّ سلوک (ترجمه و شرح رسالة الولاية میرزا احمد آشتیانی) - رودگر، محمد جواد - الصفحة ٢٨٤ - احتياج و اشتياق
و اينهمه را به سعى و تلاش خود نتوان حاصل كرد كه وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا، لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ[١].
|
به سعى خود نتوان برد ره به گوهر مقصود |
خيال بود كه اين كار بىحواله برآيد[٢] |
|
يا:
|
گرچه وصالش نه به كوشش دهند |
آن قدر اى دل! كه توانى بكوش[٣] |
|
آرى فقرشناسى، فقريابى اگر بر دل نشست و در جان ريشه دوانيد سالك را سراپا نياز و راز خواهد كرد نيازخواهى از درگاه الهى و رازگوئى با محبوب كه در دعا و نيايش تجلى مىيابد، استغفار بالاسحار، و تجافى از رختخواب گرم و نرم و تهجّد نيمهشب و نشئه شبانگاهانه و خلوت با يار و دلبر و دلدار را به ارمغان مىآورد، دعايى كه سوختن و ساختن، شناختن و شدن، گرديدن و گرداندن، بودن و نبودن، ماندن و نماندن و فنا و بقاء، محو و محق و صعق و صحو را در بطن خويش دارد كه به تعبير امام سجاد ٧: «الهى! من ذا الّذى ذاق حلاوة محبتك فرام منك بدلا؟! و من ذالذى أنس بقربك قابتغى عنك حولا؟!»[٤] كه انسان عين فقر، سلوك فقرانه و نيازخواهانه دارد و گر يار «ناز» نمايد او «نياز» كند و به تعبير بلند لسان الغيب شيراز:
|
دلا بسوز، كه سوز تو كارها بكند |
دعاى نيم شبى دفع صد بلا بكند |
|
|
عتاب يار پرى چهره عاشقانه بكش |
كه يك كرشمه، تلافى صد جفا بكند |
|
|
ز ملك تا ملكوتش حجاب بردارند |
هر آنكه خدمت جام جهاننما بكند ...[٥] |
|
احتياج و اشتياق
نظريه «فقر وجودى» رهآورد دفعى الحدوث براى انسان در مسير تكاملىاش
~hr /~[١] - عنكبوت، ٦٩.
[٢] - حافظ، همان، غزل ١٥٦.
[٣] - حافظ، همان، غزل ٣٤٨.
[٤] - مجلسى، همان، ج ٩٤، ص ١٤٨.
[٥] - حافظ، همان، غزل ١٦٨.