سرّ سلوک (ترجمه و شرح رسالة الولاية میرزا احمد آشتیانی) - رودگر، محمد جواد - الصفحة ١١٢ - ايمان و مراتب آن
عملى، ايمان به آن محسوب نمىشود چنانكه خداى سبحان نيز در اين خصوص فرمود: وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ[١] و نيز فرمود: وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى عِلْمٍ[٢] و ايمان مربوط به «قلب» است و قرارگاه و موطن اصلى آن «دل» انسان مىباشد چنانكه در قضيّه اعراب باديهنشين كه ادّعاى ايمان كردند وليكن ايمان وارد قلبشان نشده بود خداى تعالى به پيامبر ٦ فرمود بگو: شما ايمان نداريد، بلكه فقط اسلام آوردهايد و شهادتين را بر زبان جارى كردهايد: قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمانُ فِي قُلُوبِكُمْ[٣] پس ايمان واقعيتى است مربوط به حقيقت وجود انسان و روح آدميان نه مربوط به جسم و زبان، اگرچه تجليّاتش در ظواهر و جوارح انسان خواهد بود و مرحوم علامه طباطبايى ; فرمود: «صرف علم به چيزى و يقين به اينكه حقّ است، در حصول ايمان كافى نيست، و صاحب آن علم را نمىشود مؤمن به آن چيز دانست، بلكه بايد ملتزم به مقتضاى علم خود نيز باشد و برطبق مؤدّاى علم عقد قلب داشته باشد، به طورى كه آثار عملى علم- هرچند فى الجمله- از وى بروز كند ...»[٤]
و «ايمان» كه امرى درونى و وجودى است متعلّق مىطلبد يعنى ايمان به چه چيز يا چيزهايى؟ لذا در قرآن خداوند فرمود: الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ[٥] و غيب يعنى «پنهان و مخفى» در اينجا يعنى خدا، معاد، صفات خدا و ... ايمان به رابطه خودش با غيب و امدادهاى غيبى و .. لذا به تعبير استاد شهيد مطهرى در ايمان چند نكته وجود دارد: ١.
ايمان نقطه اتكايى براى بشر و يك ضرورت است كه بىتوجهى به آن عامل آشفتگى و پريشانى افكار و احساسات آدمى است ٢. متعلق ايمان بايد امر مقدسى باشد تا
~hr /~[١] - نمل، ١٤.
[٢] - جاثيه، ٢٣.
[٣] - حجرات، ١٤.
[٤] - طباطبايى، محمد حسين، تفسير الميزان، ج ١٨، ص ٣٨٨ و شبيه به همين مطلب در ص ٢٤١.
[٥] - بقره، ٣.