سرّ سلوک (ترجمه و شرح رسالة الولاية میرزا احمد آشتیانی) - رودگر، محمد جواد - الصفحة ٢٩٧ - عشق در تقسيمى ديگر
و تشكيكبردار است و از يك منظر يعنى نظر به قواى ادراكى انسان كه به حسّى، خيالى و عقلى مىتوان با تجوّز و تسامح در تعبير گفت «عشق» نيز سه قسم است:
عشق حسّى، خيالى و عقلى چه اينكه عشق حسّى بر معرفت حسى كه از حواس ظاهرى حاصل مىگردد و «عشق خيالى» از قوه خيال و «وهم» نشأت مىگيرد و «عشق عقلى» كه از عقل سرچشمه مىگيرد، لذا براساس يافتههاى عقل، معشوق و راه به وصال او شكل مىگيرد هرچند با شدت يافتن عشق، آدمى از عقل عبور مىكند لذا براى نيل به «عشق برتر» نيز بايد از «عشق عقل» گذر كرد و پيداست كه عشق خيالى برتر از عشق حسّى و عشق عقلى برتر از عشق خيالى است[١] پس عشق نيز داراى مبانى معرفتشناختى و هستىشناختى است و به مبانى «انسانشناختى) از اين جهت كه انسان داراى روحى الهى و نفخهاى ملكوتى است و بينشها و گرايشهاى غير اكتسابى در او نهاده شده است و كمال و جمالخواهى از جمله گرايشهاى فطرى اوست روح هبوط كرده در جستجوى صعود و جان به فراق مبتلا گشته دنبال وصال مىگردد.[٢]
عشق در تقسيمى ديگر
عشق از نگاه فلسفى- عقلانى داراى تقسيم ديگر است كه داراى اوصافى است و اهل حكمت و معرفت آن را پنج قسم دانستهاند كه چنين ترسيم و تصوير مىنمائيم:
~hr /~[١] - ر. ك: ابن سينا، رساله عشق، صص ٩- ٢٤.
[٢] - ر. ك: مصباح يزدى، محمد تقى، معارف قرآن، ج ١- ٣، ص ٢٦؛ امام خمينى، چهل حديث، ص ١٥٤- ١٥٥.