سرّ سلوک (ترجمه و شرح رسالة الولاية میرزا احمد آشتیانی) - رودگر، محمد جواد - الصفحة ٢٩٥ - ضميمه ٤ تفسير عشق؟!، تقسيم عشق؟
و چه نغز و پرمغز قرآن كريم فرمود: الَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ؛[١] كه دل اهل ايمان سراپرده محبت خدا و ديدهشان آيينهدار طلعت يار است، به تعبير علامه جوادى آملى: «تعبير «اشدّ حبا للّه» رساتر از «احبّ اللّه» است، زيرا «أشدّ»- از ريشه شدّت، در برابر رخاوت- تصريح به محكم بودن مبانى و مبادى محبّت موحدان است.»[٢] غزالى نيز در درجات احوال محبّان نوشتهاند: «و بدان كه هيچ مؤمن از اصل محبت خالى نيست، و لكن تفاوت از اين سه سبب است: يكى آنكه در دوستى و مشغولى دنيا متفاوتند، و دوستى هرچه بود در دوستى ديگرى نقصان آورد و ديگر آنكه در معرفت متفاوتند، كه عامى و ديگران آنكه در ذكر و عبادت كه انس بدان حاصل آيد متفاوت باشد ...».[٣]
و خواجه نصير الدين طوسى نيز معتقدند كه «محبت» قابل شدّت و ضعف است كه از ارادت شروع و به «اتحاد» پايان مىيابد[٤] و خواجه عبد اللّه انصارى در رساله «محبتنامه» مىنويسد:
«اين شراب را آشاميدن بايد نه شنيدن، بدين مقام رسيدن باشد نه پرسيدن ...»[٥] پس فرجام اين بخش را مزيّن به شعرى شهودى از مثنوى مولوى كنيم كه عشق را تفسيرناپذير اعلام كرده است:
|
هرچه گويم عشق را شرح و بيان |
چون به عشق آيم خجل باشم از آن |
|
|
گرچه تفسير زبان روشنگر است |
ليك عشق بىزبان روشنتر است |
|
|
چون قلم اندر نوشتن مىشتافت |
چون به عشق آمد قلم بر خود شكافت |
|
[١] - سوره بقره، آيه ١٦٥.
[٢] - تفسير تسنيم، ج ٨، ص ٢٨٩.
[٣] - كيمياى سعادت، ص ٨٥٠- ٨٥١.
[٤] - اوصاف الاشراف، ص ٥١- ٥٢.
[٥] - رسائل خواجه عبد اللّه انصارى، ص ١١١.