سرّ سلوک (ترجمه و شرح رسالة الولاية میرزا احمد آشتیانی) - رودگر، محمد جواد - الصفحة ٣٨٨ - عرفان شريعتگريز چرا و چگونه؟
مسلك بر آن هستند كه شريعت تا يك مرحلهاى براى سلوك لازم است و از آن به بعد لزومى براى تبعيت از شريعت نيست كه متأسفانه به دليل عدم معرفت درست و عميق شريعت قبل از وصول و شهود و شريعت بعد از وصول و شهود، عدم پى بردن به عمق نسبت و رابطه شريعت، طريقت و حقيقت گمان بردهاند كه شريعت قشر و پوسته و صدف است و لبّ و مغز و گوهر چيز ديگرى است و مهم معناگرا و درافتادن در وادى «حيرت» است و انسان به يقين و حيرت و هيمان رسيده را چه به شريعت كه ظاهر دين است. [١] و البته تمثيلهاى برخى از اصحاب معرفت و سلوك در خصوص شريعت، طريقت و حقيقت به بادام و پوست بادام و مغز بادام مثل:
|
تبه گردد سراسر مغز بادام |
گرش از پوست بخراشى گه خام |
|
|
ولى چون پخته شد بىپوست نيكوست |
اگر مغزش برآرى بركنى پوست |
كه پس از چنين تشبيهى مىگويد:
|
شريعت پوست مغز آمد حقيقت |
ميان اين و آن باشد طريقت [٢] |
و يا طرح گزاره شبههانگيز: «اذا ظهرت الحقايق بطلت الشرايع» و يا «طلب الوسيله بعد حصول المقصود قبيح» و ... منشأ برخى سوءتفاهمها و بالاتر سوءاستفادهها از سوى عافيتطلبان عرصه سلوك و راحتجويان ساحت معنويت شده كه به تئوريزه كردن شريعتگريزى خويش با تفسيرهاى نادرست از آيات و روايات و جملات بزرگان عارفان و تصوّف پرداختند و مثال بام و نردبان را در خصوص شريعت و شهود بكار گرفته تا از عمل به شريعت دورى نمايند يا مىگفتند عوام مردم از سلوك عرفانى خبر ندارند و شريعت مال عوام النّاس و قشريگرايان است. و اهل معرفت و حقيقت كه «طريقت» مىنمايند نيازى به شريعت ندارند درحالىكه در مثال بام و
[١]. ر. ك: سروش، مدارا و مديريت، ص ٤- ٥؛ صراطهاى مستقيم، ص ١٢- ٣٥؛ فربهتر از ايدئولوژى، ص ١٦٢- ١٦٩، ١٧٢- ١٧٧ و ...؛ ملكيان، معنويت گوهر اديان در سنت و سكولاريسم، ص ٢٤٥- ٤٠٤؛ راهى به رهايى، ص ٢٠٠- ٢٨٦ و ...
[٢]. شبسترى، گلشنراز، ص ٣٢.