سرّ سلوک (ترجمه و شرح رسالة الولاية میرزا احمد آشتیانی) - رودگر، محمد جواد - الصفحة ١٥٨ - مرگ اختيارى
و امّا كسى كه از مرگ مىترسد به علّت آن است كه نمىداند بازگشت او به سوى كجاست، يا آنكه گمان مىكند چون بدن او فعل شود و تركيب آن باطل گردد، ذات او منحلّ شدن و نفس و حقيقت باطل مىگردد و به بقاء نفس خود جاهل است و كيفيّت معاد را نمىداند، بنابراين درواقع از مرگ نمىترسد بلكه جاهل است به امرى كه سزاوار است او را بداند ...»[١].
بنابراين مرگ براى انسان بيدار و بينا و رها شد از عالم ماده و طبيعت و راهيافته به كوى معنا و ماوراى طبيعت مبنا و معنايى ديگر دارد كه آن «عين حيات» است و «انسان در عالم دنيا» مرگ را هر لحظه و آن تجربه مىكند كه چگونه «مرگ» او را از فضايى به فضاى ديگر و از مرحلهاى به مرحله ديگر هم از حيث جسمانى و هم از جهت روحانى منتقل مىكند كه جهان ماده، جهان «شدن» است و چه زيبا علامه حسنزاده آملى مرقوم داشتهاند: «لفظ جهان در زبان فارسى اسم فاعل از جهيدن است چون چمان از چميدن و دوان از دويدن به همين مناسبت عالم طبيعت را «جهان» گويند كه يكپارچه حركت و متحرك است، و حركت و متحرك در اينجا يكى هستند يعنى جهان يك حركت است ... و به تعبير رايج روز مدار جهان آن فأن بر «شدن» است كه هر دم صورتى و پديدهاى از قوه به فعل مىرسد ...».[٢] حالى سزاوار است كه به واژهگان و بار معنايى كه دارند اندكى توجّه گردد كه چه نغز و پرمغز و بر محور حكمت معرفت معارف عميقى را القاء و معانى دقيقى را ابلاغ مىنمايند واژههايى چون: صيرورت و تصيير أَلا إِلَى اللَّهِ تَصِيرُ الْأُمُورُ[٣]، وَ إِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ[٤]، «رجعت» وَ إِلَيْهِ يُرْجَعُ الْأَمْرُ كُلُّهُ[٥] وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ[٦]، ثُمَّ إِلى رَبِّكُمْ
~hr /~[١] - ابن سينا، رسائل، ص ٣٣٩، جشن نامه ابن سينا، ج ١، ص ٢١٩.
[٢] - حسنزاده آملى، گشتى در حركت، ص ١٣ و ١٤.
[٣] - شورى، ٥٣.
[٤] - نور، ٤٢.
[٥] - هود، ١٢٣.
[٦] - فاطر، ٤؛ حديد، ٥.