رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٨٤ - نامه آن حضرت به پسرش امام حسن
باشد. (١) حرامخوارى چه بد خوراكى است و ستمكارى بر ناتوان هرزهترين ستم است و هرزگى چون نام خود (زشت و هرزه) است. شكيبايى بر ناخواه (و ناخوشايند) دل را نگاه دارد.[١] آنجا كه مدارا سختگيرى باشد سختگيرى مداراست،[٢] بسا كه دارو درد باشد و درد، دارو- و بسا كه غير ناصح خير خواه باشد و آنكه از او خير و نصيحتى درخواست مىشود دغلى كند. مبادا به آرزو تكيه كنى كه آن دستمايه احمقان و باز دارنده از خير دو جهان است. دلت را به پرورش پاك ساز چونان كه هيمه به آتش پاك شود. چون هيمهگير شبانه[٣] و خاشاك سيل آورده مباش.[٤] ناسپاسى نعمت فرومايگى است و همنشينى نادان شوم. خرد تجربه اندوزى است و بهترين آزمودههايت آن است كه تو را پند دهد. و نرمخويى از كرم است. فرصت را پيش از آن كه غصّه شود نكو دار. (٢) تصميم گرفتن از دور انديشى باشد. سستى يكى از اسباب ناتوانى است. نه هر جويندهاى يابنده است و نه هر مسافرى باز آينده. تباه كردن ره توشه از تبهكارى است و هر كارى را سرانجامى است. بسا اندكى كه رويندهتر (و با بركتتر) از بسيار است. آنچه بر تو تقدير رفته به زوديت دريابد. بازرگان خطر جوى است و در (وجود) ياور خواركننده (يا يار زبون و ناتوان) خيرى نيست[٥] در هيچ كارى به خود فريبى شب مسپار. كسى كه بردبارى ورزيد[٦] به سرورى رسيد و هر كس در پى فهميدن رفت (بر دانش خود) بيفزود. ديدار با نكوكاران آباد سازى دلهاست. (٣) چندان كه روزگار با تو بسازد با آن بساز و مباد كه مركب لجبازيت به سركشى درآيد، و اگر به گناهى آلوده شدى بيدرنگ به توبهاش بشوى و به آن كه سپردهايت سپرده خيانت مكن گرچه او به تو خيانت كرده باشد و رازش را فاش مكن گرچه رازت را فاش كرده باشد. به اميد دريافت بيشتر نقد را به خطر مينداز و طلب كن كه آنچه روزى توست به تو مىرسد. به بزرگوارى بگير و به نيكويى بخشش كن و با مردم خوشگوى باش.
[١] در متن« نقصّ للقلب- شكستگى يا فسردگى دل است» آمده و ميان دو قلّاب افزوده است[ ظاهرا، يعصم القلب- دل را نگاه مىدارد] و چون معنى اخير مناسبتر مىنمود به همين صورت ترجمه شد.- م.
[٢] مراد آن كه اگر مقامى مستلزم سختگيرى بود مانند مقام تأديب و اجراى حدود، تبديل آن به نرمش، سختگيرى( و تجاوز به حقوق جمع) محسوب مىشود و اعمال سختگيرى در اين مورد خود نرمش( و مدارا و مراعات مصلحت جمع) است( يا به تعبير ديگر به قول سعدى:\sُ ترحّم بر پلنگ تيز دندان\z ستمكارى بود بر گوسپندان.\z\E- م.)
[٣] حاطب الليل: كسى است كه در تاريكى شب هيمه گرد آورد وتر و خشك و هموار و ناهموار را با هم برگيرد و كنايه از كسى است كه در سخن خود خلط كند و درست و نادرست را به هم آميزد.- م.
[٤] در پارهاى نسخهها به جاى« غشاء السيل»[ ... السبيل- خاشاك سر راه] آمده است.
[٥] در متن« معين مهين يا مهين- ياور خواركننده يا زبون و ناتوان» آمده است.- م. در ن: بعد از اين عبارت آمده است:[ و لا في صديق ظنين- و نه در دوست متّهم به نفاق]
[٦] در متن« من حلم ساد» و در پارهاى نسخهها[ من حكم ساد- هر كس حكمت اندوخت به سرورى رسيد]: آمده است.