رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٨٢ - نامه آن حضرت به پسرش امام حسن
(١) و بدان كسى را كه باد پاى شب و روز در زير ران است، هر چند خود نرود، مىبرند،[١] و خداوند جز ويرانى دنيا و آبادانى آخرت را نخواسته است.
(٢) اى پسر جانم، اگر بدان مايه از دنيا كه خدايت از آن بيزار خواسته بىرغبت باشى و خود را از آن باز دارى، دنيا را سزد. و اگر اندرز مرا پذيرا نباشى يقين دان كه هرگز به آرزويت نرسى و از اجلت وا نرهى كه به راستى تو در راه كسانى هستى كه پيش از تو بودهاند. پس در دنيا خواهى آرام باش و در كسب آن اندازه نگهدار كه بسا دنياجويى كه به ربودن (مالى) انجامد و هر جويندهاى يابنده نيست و هر ميانه روى نيازمند نباشد.[٢] خود را از (آلودگى) به هر پستى، والاتر دار گرچه دلت را بربايد زيرا هر چه از (عزّت نفس) خود مايه گذارى عوض ندارد. بنده ديگرى مشو كه خدايت آزاد ساخته. چه چيزى است در آن خيرى كه جز به شرّ به دست نيايد و چه آسايشى خيزد از مالى كه جز به سختى بدان نرسند؟ (٣) مبادا مركبهاى آز تو را بتازانند و به پرتگاههاى هلاكت اندازند. اگر بتوانى ميانه خود و خدا ولى نعمتى جز او نداشته باشى، چنان كن (آبروى خود را مريز و نعمت از غير خدا مخواه) زيرا تو نصيب خويش را بيابى و سهم خود را بگيرى و اندك (نعمتى) از جانب خداى تبارك و تعالى بيشتر و ارجمندتر از بسيارى است كه از آفريدگان او باشد گرچه همه نعمتها از اوست، و هر چند خداوند مثل اعلى و نمونه والاست (ولى چون در مثل مناقشه نيست) اگر در آنچه از شاهان و فرودستتر از آنان، يعنى از گروه دونان بخواهى نيك بنگرى مىفهمى كه اندك نصيبى از شاهان تو را سر بلندى فزايد ولى بسيارى كه از دونان به تو رسد مايه ننگت آيد. در كار خود ميانه روى پيشه كن كه پايان كارت ستوده آيد و نبايد چيزى از دين و آبروى خود را به هيچ بهايى بفروشى. و مغبون كسى است كه در نصيب خود از خدا زيان كند. از دنيا همان را كه نصيبت آيد برگير و آنچه را به دست نيايد واگذار و اگر چنين نتوانى كرد (دست كم) در تلاش آن آرام و كم تكاپو باش.
(٤) از همنشينى با كسى كه از (سوى) او بر دينت نگرانى بپرهيز و از سلطان دورى گزين و از نيرنگهاى شيطان آسوده مباش كه بگويى هر گاه ناروايى ديدم (از گناه) دست مىكشم، زيرا قبلهگرايانى كه پيش از تو بودند و به راستى به رستاخيز نيز يقين داشتند همين گونه (به سبب سهل انگارى) هلاك شدند. اگر با يكى از آنان وارد گفتگوى فروش آخرت به دنيا مىشدى دلش بدان رضا نمىداد، سپس شيطانش به دستان و فريب پندارهايى مىنمود تا او را در برابر كالاى
[١] در پارهاى نسخهها آمده است:[ و ان كان واقفا لا يسير- گرچه خود ايستاده باشد و راه نرود]( ن: اضافتى چنين دارد:[ فانّه يساربه و ان كان واقفا و يقطع المسافة و ان كان مقيما و ادعا- او را مىبرند هر چند خود ايستاده باشد و راه مىپيمايد هر چند( به ظاهر) در اقامت و استراحت باشد].)
[٢] ن: به جاى« ... كل مجمل بمحتاج»[ ... بمحروم- هر ميانه روى بىنصيب].