رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٨٣ - نامه آن حضرت به پسرش امام حسن
پست دنيا به پرتگاه نابودى مىافكند[١] و از شرّى به شرّ ديگرش مىكشاند تا آنكه او را از رحمت خداوند نوميد مىساخت و به حال دلسرديش مىانداخت و راه مخالفت با اسلام و احكامش را بر او هموار مىكرد. و اگر دلت جز دوستى جهان و نزديكى به سلطان را نخواست و بر خلاف آنچه از آنت باز داشتم و راه درستت بود رفتى، پس (دست كم) زبان خود را نگهدار زيرا بر پادشاهان به هنگام خشم اعتمادى نيست[٢] از اخبارشان مپرس و اسرارشان را باز مگو و در آنچه ميان تو و آنان مىگذرد (از پيش خود) مداخله مكن.
(١) خاموشى متضمّن سلامت از پشيمانى است و جبران آنچه به خاموشى از دست دادهاى آسانتر از جبران چيزى است كه به گفتارت از دست دادهاى، و نگهدارى آنچه درون ظرف است به بستن در آن است و نگهدارى آنچه در دست خويش دارى مرا خوشتر از آن كه آنچه در دست ديگرى است طلب كنى. سخنى باز مگو مگر از گفته (مردى) موثّق و گر نه دروغزن درآيى و دروغگويى خوارى است. و تدبير (معاش) به اندازه كافى بهتر از افزونطلبى به اسراف است. و اندوه[٣] يأس و محرومى بهتر از خواهش بردن به نزد مردم، و پاكدامنى با ميانه حالى[٤] بهتر از شادمانى با تبهكارى است.
و مرد راز خود را بهتر نگاه مىدارد:[٥] بسا كوشندهاى كه در آنچه زيانش رساند (مىكوشد). هر كه بسيار گويد، ناهنجار گويد و هر كه بينديشد بينا گردد. همنشين خوب از بهترين بهرههايى است كه مرد مىبرد، پس با نيكان نشين تا از ايشان باشى و از بدان بگريز تا از آنان جدا باشى. بدگمانى بر تو چيره نشود زيرا ميان تو و هيچ دوستى سازشى ننهد، هر چند گفتهاند بدگمانى از دور انديشى
[١] يعنى ابليس همواره چيزهاى حقيرى از حطام دنيا به او نمايش مىدهد تا از رحمت خداوند نوميدش سازد و او را از راه به در برد و پيروى او از ابليس سرانجام به راهى مخالفت با اسلام مىانجامد.
[٢] در پارهاى نسخهها به جاى« لا ثقة للملوك»[ لا بقية للملوك- پادشاهان چيزى را باقى نگذارند] آمده است.
( جلال الممالك اين خصلت شاهان را در مثنوى« پادشاه و جام» چنين آورده است:
\sُ پادشهان را همه اينست حال\z سهل شمارند امور محال\z با سر و جان همه بازى كنند\z تا همه جا دست درازى كنند.\z\E- م.)
[٣] ن: به جاى« حزن اليأس»،[ مرارة الياس- تلخى نوميدى] و در پارهاى نسخههاى متن ما[ حسن اليأس- خوبى نوميدى]
[٤] در متن چنين است« العفّة مع الحرفة خير من سرور مع الفجور» ولى ن:[ الحرفة مع العفة خير من الغنى مع الفجور- تنگدستى با پاكدامنى بهتر از توانگرى با تبهكارى است]
[٥] يعنى بهتر آن است كه راز خود را به كسى نگويى زيرا تو خود نسبت به خويش راز نگهدارتر از ديگرى هستى و اگر رازت را به كسى گفتى منتشر مىشود و نبايد جز خويشتن را سرزنش كنى، زيرا وقتى تو خود از نگهدارى راز خويش عاجز بودهاى به طريق اولى ديگرى در حفظ آن ناتوانتر از خود توست.
\sُ اذا ضاق صدر المرء عن سرّ نفسه\z فصدر الذى يستودع السرّ اضيق\z\E اگر سينه مرد براى نگهدارى راز خودش تنگى كند* پس سينه آن كس كه راز بدو سپرده شود تنگتر است.