رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٤٢١ - كوتهسخنانى از آن حضرت
فرمود: به او بگو: كفر پيشتر است و نخستين كسى كه كفر ورزيد ابليس بود أَبى وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرِينَ- سر كشيد و كبر ورزيد و از كافران شد»[١] و كفر يك چيز است (امّا) شرك يكى را ثابت مىكند و (آنگاه) ديگرى را با او شريك مىشمارد.
(١) (امام) ٧ دو مرد را ديد كه به يك ديگر دشنام مىدهند. پس فرمود: آغازگر ستمكارتر است، و گناه خود او و گناه رفيقش، تا وقتى كه ستمديده تجاوز نكرده باشد، به گردن اوست.
(٢) و فرمود ٧: روز قيامت هاتفى بانگ برآرد: هان هر كه را بر خدا مزدى است برخيزد و كسى برنخيزد مگر آن كس كه گذشت كرده و (مردم را) سازش داده باشد كه مزدش بر خداست.
(٣) و فرمود ٧: سخاوتمند، نيكخويى در پناه حمايت خداست و خدا او را واننهد تا به بهشتش درآرد. و خداوند پيامبرى نفرستاده مگر آنكه سخاوتمند باشد. و پدرم همواره مرا به سخاوت و نيكخويى سفارش مىفرمود تا رحلت كرد.
(٤) سندى بن شاهك كه رشيد او را به زندانى كردن (امام) موسى ٧ گماشته بود، گويد: چون مرگ او در رسيد گفتم: اجازه فرما منت كفن كنم[٢]. (امام) ٧ فرمود: ما خاندانى هستيم كه (بايد هزينه) نخستين حجّ و مهر بانوان و كفنهايمان از پاكترين اموال خودمان باشد.
(٥) (امام) ٧ به فضل بن يونس[٣] فرمود: خير را ابلاغ كن و خير بگو و امّعة (من
[١] البقرة، ٣٤
[٢] يعنى اجازه فرما هزينه تكفين شما بر عهده من باشد.- م.
[٣] فضل بن يونس كاتب بغدادى، كه شيخ او را از اصحاب( امام) كاظم ٧ شمرده و گفته است:« اصلا از كوفه بود و به بغداد منتقل شد. از موالى واقفى است. پايان». نجاشى او را موثّق دانسته و كشّى از كمال اخلاص او نسبت به امام كاظم( ٧) روايت كرده گويد: به خط محمد بن حسن بن بندار قمى در كتابش ديدم كه نوشته است على بن ابراهيم از محمد بن سالم مرا حديث كرد و گفت: چون مولاى من[ موسى بن جعفر ٧] را نزد هارون مىبردند هشام بن ابراهيم عباسى نزدش آمد و به او گفت: اى سرور من براتى براى من به فضل بن يونس نوشتهاند كه از او خواسته شده كار مرا راه اندازد. پس ابو الحسن سواره آهنگ او كرد و پردهدار نزد وى آمده گفت: اى آقاى من، ابو الحسن موسى ٧ بر در ايستاده است. گفت: اگر راست گفته باشى تو آزادى و بر سر آزادى چنين و چنانت جايزه باشد. آنگاه فضل پا برهنه بيرون رويد تا به امام رسيد و بر پايش افتاد و بر آنها بوسه داد و سپس استدعا كرد كه( امام) به درون تشريف آورد.( امام) به او فرمود:( نخست) نياز هشام بن ابراهيم را بر آر و او آن را انجام داد و سپس عرض كرد: اى سرور من غذا آماده است با طعام خوردن با من مرا مفتخر فرما و گفت: بياريد. مجموعهاى آوردند كه غذاهاى سرد در آن بود و( امام) ابو الحسن( ٧) دست خود را در آن غذاى سرد مىگرداند و مىفرمود: در غذاى سرد دست توان گرداند، چون آن را بردند و غذاى گرم آوردند( امام) ابو الحسن ٧ فرمود: داغ دست را بسوزاند( يا باز دارد- كه كنايه از استحباب دست نكردن درون غذاى داغ است تا آنكه سرد شود و در حديثى از پيامبر ٦ در همين كتاب آمده است: غذاى داغ نخوريد كه خدا غذاى داغ به ما نداده است.- م.