رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ١٣٦ - منشور على
حسن نيّت[١] و بهره دهى آنان را همراه با موجباتى كه خدا جلب (محبّتشان)[٢] را بدان آسان كند، به دست آوردهاى. زيرا خراج با سختگيرى و رنج دادن (به مردم) به دست نمىآيد با آنكه اين قرار دادى است كه بدان تكيه دارى و اگر پيشامدى رخ داد به آنان اعتماد توانى كرد و از ما زاد نيرويشان به سبب آسايشى[٣] كه براى آنها فراهم ساختهاى و عدالت و مدارايى كه آنان را بدان خو دادهاى، اندوختهاى و (نيز) از شناخت آنان نسبت به عذر خود، در صورت بروز پيشامدى كه (براى رفعش) به ايشان متّكى هستى، استفاده خواهى برد و آنان به دلخواه خويش آن را بپذيرند. (١) به راستى آبادانى (كشور) موجب مىشود كه هر بارى بر آن بنهى تاب آورد، و ويرانى هر سرزمينى به فقر و نادارى ساكنانش مىكشد و نادارى مردم ناشى از زياده روى[٤] فرمانروايان (در خراجگيرى) و بدگمانى آنها به دوام (دولت و روزگار) خويش و كم بهرگى از عبرتهاست. (٢) پس در ولايتى كه به تو سپردهاند چون كسى عمل كن كه خوش دارد ستايش مردم و ثواب خداوند و خرسندى امام را ذخيره (راه خود) سازد، و لا قوّة الّا باللَّه (نيروئى جز از خداوند نباشد.) (٣) سپس در كار نويسندگانت بنگر و حال هر يك از ايشان را درياب كه چه نيازمنديهايى دارند و براى ايشان مقامها و پايههايى مقرّر دار و بهترين آنان را بر (تصدّى) كارهاى خود گمار و نامههاى خود را كه حاوى نقشهها و رازهاى توست ويژه آن (دبيرى) كن كه روشهاى نيك ادب را بهتر گرد آورد و براى گفتگو در كارهاى سترگ شايستگى دارد و صاحبنظر و خير انديش و هوشمند است، و از ديگران رازدارتر است، كسى باشد كه بزرگداشت (و قدرشناسى) تو بدمستش نسازد و بر خود نبالد و در خلوت بر تو گستاخى نراند و در آشكار جسارت نمايى نكند، از رساندن نامههاى رسيده از اطراف (مملكت) تو و نوشتن پاسخهاى مناسب به جاى تو غفلت نورزد و در آنچه به نام تو مىگيرد و مىدهد كوتاهى نكند و پيمان نامههايى را كه به سود توست سست ننگارد و از گسستن آنچه به زيان تو بستهاند وانماند، و از ارزش (و پايه) خود در كارها بىخبر نباشد زيرا كسى كه مايه و پايه خويش نشناسد (البته) در شناخت ارزش و پايه ديگرى نادانتر خواهد بود. (٤) جز اين، آنچه
[١] در متن« حسن نيّاتهم» و در پارهاى نسخهها[ ... نيّتهم] و درن،[ مع استجلابك حسن ثنائهم و تبحّجك باستفاضة العدل فيهم معتمدا فضل قوتهم بما زخرت عندهم- علاوه بر اين، حسن ستايش مردم را به دست آوردهاى و براى گسترش عدالت در ميان آنان سرافراز شدهاى و به قدرتمندى آنان به لحاظ اندوختهاى كه نزد ايشان دارى پشتگرم مىشوى] آمده است.
[٢]( مراد تسهيل موجبات جلب دوستى مردم از سوى خداست.- م.) در پارهاى نسخهها به جاى« جلبهم»[ حليّهم] آمده است.
[٣] در متن« من الجمام» و در پارهاى نسخهها فقط[ الجمام]، و درن،[ من اجمامك- از راحت رسانى تو] آمده است.
[٤] در ن، به جاى« اسراف الولاة»[ لا شراف انفس الولاة على الجمع- براى توجه نفس فرمانروايان به مال اندوزى] آمده است.