رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ١١٨ - آموزشهاى امام
خم نشود. (١)[١] چون يكى از شما نماز را به پايان آرد به دعا دو دست را به آسمان بردارد و راست نگهدارد، ابن سبا گفت:[٢] اى امير مؤمنان آيا خداوند در همه جا نيست؟ فرمود: چرا، گفت: پس از چه رو دستهايمان را به آسمان برداريم؟ فرمود: واى بر تو! آيا نخواندهاى: وَ فِي السَّماءِ رِزْقُكُمْ وَ ما تُوعَدُونَ- در آسمان مايه روزى شماست و نيز آنچه به شما وعده دادهاند»؟[٣] روزى را جز از محلّ آن از كجا طلب مىكنى؟ و آن همان است كه خداوند در آسمان وعده فرموده است.
(٢) نماز بندهاى پذيرفته نيست مگر آنكه از خدا بهشت خواهد و از آتش دوزخ بدو پناه برد و از او بخواهد با حورعين همسرش كند. (٣) چون يكى از شما به نماز پردازد نماز بدرود خواند. (٤)[٤] لبخند نماز را نشكند امّا قهقهه آن را بشكند. (٥) چون خواب بر دل درآمد (مصداق خفتن حاصل است) و (تجديد) وضو واجب شود. (٦) هر گاه در حال نماز خواب به چشمت درآمد، نماز را بشكن و بخواب زيرا تو ندانى (در حال خواب آلودگى) چه گويى و شايد چيزى به زيان خويش گويى (و به جاى دعا در حق خود نفرين كنى). (٧) هر كه ما را به دلش دوست دارد و به زبانش يارى كند و همراه ما پيكار كند، در بهشت با ما، و همرتبه ما باشد. (٨) هر كه ما را به دلش دوست دارد (ولى) به زبانش يارى نكند و همراه ما نجنگد، از اين مقام درجهاى پايينتر باشد. و هر كه ما را به دلش دوست دارد
[١] يعنى به قدرى كه معمول و جايز است بايستد و تمام قامت و ستون فقراتش را راست نگاهدارد و قوز نكند( تقريبا حالتى نزديك به ايستادن خبردار نظامى ولى بدون تصنّع.- م.)
[٢] مراد عبد اللَّه بن سباست كه به كفر بازگشت و اظهار غلوّ نمود. وى در آغاز از ياران امير مؤمنان ٧ و از كسانى بود كه مردم را بر ضدّ عثمان بر انگيخت و بر او شوراند تا آنجا كه گفتند اين كار را به اشاره على ٧ كرده است و گفتهاند از سخنان او كه بدان مردم را برانگيخت اين بود كه:« هر نبيّى را وصيّى باشد و على وصيّ محمّد ٦ است» سپس گفت: محمد خاتم انبياء و على خاتم اوصياء است و هر كه بر او ستم ورزد وصيّت پيامبر خدا ٦ را به كار نبسته و بر ضدّ وصىّ پيامبر خدا ٦ برخاسته و كار امّت را( به ناحق) به دست گرفته است. سپس بديشان گفت: عثمان خلافت را به ناحق غصب كرده در حالى كه وصىّ پيامبر خدا اين( على ٧) است. پس بدين كار قيام كنيد و بجنبيد و سلسله جنبانى كنيد و فرمانروايان خود را از پا درآريد و امر به معروف و نهى از منكر را آشكار سازيد» گويند او مدّعى شد كه على ٧ خداست، حضرت على ٧ سه بار« به سبب اين گفته» از او خواست كه توبه كند ولى او از ادّعاى خويش دست برنداشت پس او را به آتش سوزانيد. كسى به اسناد خود از عبد الله بن سنان، از پدرش و او از حضرت باقر ٧ نقل كرده است كه عبد الله بن سبا ادّعاى نبوت مىكرد و مدّعى بود كه امير مؤمنان ٧ خداست- كه البته خداى تعالى برتر از اين سخنان باشد- اين مطلب به اطلاع امير مؤمنان ٧ رسيد كه او را بخواند و بازجويى كرد و وى بدان اقرار نمود و گفت: آرى تو همويى و در ضمير من چنان آمده است كه تو خدايى و من پيامبرم. امير مؤمنان ٧ فرمود: واى بر تو كه شيطان تسخيرت كرده مادرت به عزايت بنشيند از اين سخن باطل برگرد و توبه كن. ولى او امتناع كرد پس وى را زندانى فرمود و سه روز از او خواست توبه كند امّا وى توبه نكرد پس سرانجام او را سوزاند. پارهاى از معاصران ما وجود« ابن سبا» را منكر شدهاند.( بنگريد: مرتضى العسكرى، عبد الله بن سبأ.- م.)
[٣] الذاريات، ٢٢.
[٤] نمازى كه گويى نماز خداحافظى است و ديگر در اين جهان او را امكان نمازگزارى نيست.- م.