رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٥٦ - معانى والا در سخنانى كوتاه از پيامبر
(١) و فرمود ٦: از امّت من نه چيز برداشته شد: خطا، و فراموشى، و آنچه به ناخوشايندى بر آن وادار شوند، و آنچه ندانند، و آنچه تابش را ندارند، و آنچه بدان ناچار گردند، و رشك، و فال بد، و انديشه همراه با وسوسه در آفرينش تا بر لب و زبان نياورند.[١] (٢) و فرمود ٦: هيچ يك از شما از اين كه رؤيايى به خواب نبيند، ملول نشود زيرا چون (آدمى) در دانش استوار شد خواب ديدن و رؤيا از او برداشته شود.
(٣) و فرمود ٦: چون دو دسته از امّت من خوب باشند تمامى امّتم خوب شوند و چون آن دو دسته بد باشند امّتم (نيز) تباه گردند. گفتند: اى پيامبر خدا آن دو دسته كدامند؟ فرمود:
دانشمندان و فرمانروايان.
(٤) و فرمود ٦: پرخردترين مردم خداترسترين و فرمانبردارترين آنان از خداست و كمخردترين مردم ترسندهترين آنان از سلطان و فرمانبردارترين ايشان نسبت به اوست.
(٥) و فرمود ٦: همنشينى با سه گروه دل را بميراند: نشستن با فرومايگان و گفتگو
[١] ظاهرا جمله« تا بر لب و زبان نياورند» مربوط به هر سه امر يعنى رشك و فال بد و وسوسه انديشى است و حديثى كه در كافى ج ٢ ص ٤٦٣ آمده است نيز همين استنباط را تأييد مىكند كه گويد:« پيامبر خدا ٦ فرمود: نه خصلت از امّت من برداشته شد: خطا و فراموشى و آنچه ندانند و آنچه بر آن تاب نيارند و آنچه بدان ناچار آيند و آنچه به اكراه بدان وادار شوند و فال بد و وسوسهانديشى در آفرينش و رشك كه آشكار نكنند و بر دست و زبان نگذرانند.» و شايد مراد از« التفكر في الوسوسة في الخلق»( كه در متن آمده است) يا« الوسوسة في التفكر في الخلق»( كه در كافى آمده) انديشيدن به وسوسهاى باشد كه شيطان در نفس آدمى پيرامون احوال آفريدگان و بدگمانى به كردار و احوال ايشان مىافكند.( كه در اين صورت كلمه« خلق» نه به معنى آفرينش بلكه به معنى« مخلوق و آفريدگان» گرفته مىشود.- م.) و ممكن است كه از جانب نويسنده نسخه تقدّم و تأخرى معمول شده باشد و درست آن« الوسوسة في التفكر في الخلق» باشد چنان كه در كافى به اين صورت آمده است و چنان كه گفتهاند:« وسوسه شيطان بر آدمى هنگام انديشيدن به آفرينش» و در خبر روايت شده است:« سه چيز است كه كسى از آنها در امان نيست: فال بد، و رشك، و بدگمانى».
بايد دانست كه اين موارد ناگزير بايستى به صورتى باشد كه خرد زشتى آنها را در نيابد و مقدّمات آن به دست شخص مكلّف و از جانب او فراهم شود تا آنكه برداشتن آنها از امّت، منّتى محسوب شود و نظير آن گفته خداوند تعالى در آخر سوره بقره است كه فرمايد:« بار الها ما را بر آنچه به فراموشى يا به خطا كردهايم مؤاخذه مكن، بار الها تكليف گران و طاقت فرسا چنان كه بر پيشينيان ما نهادى بر ما مگذار، بار الها تكليفى فوق طاقت ما بر دوشمان منه .... تا پايان آيه» براى مطالعه تفصيل مطلب به اصل برائت در كتابهاى اصول فقه مراجعه شود.
( به تصوّر بنده مترجم شايد در جمله« التفكر في الوسوسة- يا( الوسوسة في التفكر)- في الخلق» كلمه اخير« الخالق» باشد و مراد آن است كه« انديشيدن در آفرينش انديشهاى صحيح است ولى انديشيدن در كنه ذات آفريننده و خالق، چون راه به جايى نمىبرد و چه بسا آدمى را به بيراه كشد وسوسه محسوب مىشود و در همين معنى است كه شيخ محمود شبسترى گويد:
\sُ در آلا فكر كردن شرط راهست\z ولى در ذات حقّ محض گناه است.\z\E- م.)