رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٥٥ - معانى والا در سخنانى كوتاه از پيامبر
(١) و فرمود ٦: هر كه از سازگارى[١] محروم است از همه نيكوييها محروم شده است.
(٢) و فرمود ٦: با برادرت مجادله و شوخى مكن و وعدهايش مده كه انجام نتوانى داد.
(٣) و فرمود ٦: حرمتهايى كه هر مؤمنى بايد نگاهدارد و بدانها وفا كند، حرمت دين و حرمت ادب، و حرمت خوراك است.
(٤) و فرمود ٦: مؤمن خوشروى و بذلهگو و منافق بدخو و خشم جو باشد.
(٥) و فرمود ٦: توانگرى نيكو ياورى براى تقوى است[٢] (٦) و فرمود ٦: سركشى شرّى است كه كيفرش شتابان در مىرسد.
(٧) و فرمود ٦: هديه بر سه گونه است: هديهاى به عوض، هديهاى به ظاهر سازى[٣] و هديهاى براى خدا.
(٨) و فرمود ٦: خوشا بر كسى كه شهرت موجود (پيدا) را به خاطر خير موعود ناپيدا رها كند.
(٩) و فرمود ٦: هر كه فردا را به شمار عمر خويش آورد با مرگ بد برخوردى كرده است[٤] (١٠) و فرمود ٦: چگونه باشيد آنگاه كه زنانتان فاسد شوند و جوانانتان بدكاره گردند و امر به معروف و نهى از منكر نكنيد؟ گفتند: اى پيامبر خدا آيا اين ممكن است؟ فرمود: آرى، و از اين بدتر نيز توان بود. چگونه باشيد آنگاه كه نيك را زشت و زشت را نيك انگاريد؟ (١١) و فرمود ٦: چون فال بد زدى[٥] (بىاعتنا) بگذر و چون گمانى بردى داورى مكن و چون رشك آوردى سركشى مكن.
[١] مدارا و نرمش با مردم.
[٢] مراد آن است كه توانگر بود و توانست فعل حرامى انجام دهد و خود دارى كرد، واقعا تقوى ورزيده است و گر نه آن كه نداشت و نكرد تقوايى نكرده بلكه بر فقر شكيبايى نموده كه البته فضيلت آن شكيبايى نيز كم از تقوى نيست.- م.
[٣] هديه به عوض، آن است كه هديهاى دهند تا در برابر هديهاى بزرگتر يا برابر آن ستانند و هديه به ظاهر سازى، آن است كه براى آبرو دارى يا براى تشويق ديگران آشكارا به كسى هديهاى دهند و در نهان آن هديه را باز پس گيرند.- م.
[٤] مراد اين است كه معنى مرگ را نفهميده كه به كسى تا فردايش امان نمىدهد. به تعبير ديگر بد راهى براى برخورد با مرگ در پيش گرفته، چه راه درست آن است كه به فرموده امير مؤمنان ٧ پندارد فردا خواهد مرد، و بايد انسان حساب خود را چنان كرده باشد كه مرگ هر لحظهاى در رسد بتواند با آغوش باز آن را كه قضايى الهى است استقبال كند.- م.
[٥] تطيّر، به فال بد گرفتن باشد. اعراب را رسم چنان بود كه چيزهايى را به فال بد مىگرفتند به ويژه ديدن بعضى پرندگان چون كلاغ سياه را بدشگون مىدانستند و از كارى كه عزم كرده بودند باز مىايستادند. اسلام اين رسم را نهى كرد و حتى روايت شده است كه به فال بد گرفتن پرندگان شرك است چه توكّل انسان را به خدا از بين مىبرد.