رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٤٢٢ - كوتهسخنانى از آن حضرت
چنويم گو) مباش[١] عرض كردم «امّعة» چيست؟ فرمود: مگو من با مردمم و چون يكى از مردمم (يعنى همرنگ همه و ابن الوقت مباش) زيرا پيامبر ٦ فرمود: اى مردم همانا دو راه مشخص وجود دارد:[٢] راه خير و راه شر. نبايد راه شر نزد تو محبوبتر از راه خير باشد.[٣] (١) آوردهاند كه (حضرتش ٧) به مردى روستايى زشترو بگذشت و به او سلام كرد و نزدش فرود آمد و ديرى با او گفتگو فرمود و سپس به او گفت كه آيا اگر نيازى پيش آيدش (آن روستايى) براى او انجام مىدهد. به امام عرض كردند: اى پسر پيامبر خدا نزد اين (چنين زشترو مردى) مىنشينى و سپس از او رفع نياز خود را مىخواهى در حالى كه او به تو نيازمندتر است؟
(امام) ٧ فرمود: او بندهاى از بندگان خدا، و به حكم قرآن برادر ما و در سرزمين خدا همسايه ماست، بهترين پدر، (يعنى) آدم ٧ جامع نسبت و سر دودمان ما و برترين اديان، اسلام، دين ماست و شايد روزگار ما را نيازمند او كند و ما را بيند- پس از آنكه بر او باليديم[٤]- (روزى) در برابرش تواضع مىكنيم. سپس (امام) ٧ گفت:
|
نواصل من لا يستحق وصالنا |
مخافة ان نبقى بغير صديق |
|
ما با آن كس كه شايستگى هم پيوندى ما را ندارد مىپيونديم از بيم آنكه مبادا بىيار و ياور بمانيم.
(٢) و فرمود ٧: دريوزگى جز در سه چيز روا نيست: در خونى كه (پرداخت ديه آن) در عهده بيچارهاى است.[٥] يا وامى سنگين يا نيازى به خاك نشاننده.[٦] (٣) و فرمود ٧: يارى تو به ناتوان از بهترين صدقههاست.
[١]« امّعة» گويند در اصل« انّى معك- من با تو همراهم»( يا« انّى معه- من با اويم» بوده و اين لفظ از آن تعبير برخاسته است چون« حمد له» و« بسمله» و« حيعله» كه به ترتيب از« الحمد للَّه» و« بسم الله» و« حىّ على خير العمل» گرفته شده است و در ترجمه به« من چنويم گويى» برگردانده شد.- م.)
[٢] نجد، راه آشكار و مرتفع است و گفته او ٧« هما نجدان- آن دو راه مشخص» ظاهرا اشاره به فرموده خداى تعالى است در سوره البلد، آيه ١٠ كه فرمايد: وَ هَدَيْناهُ النَّجْدَيْنِ- آن دو راه آشكار را به او نموديم.»
[٣] يعنى يا حق است يا باطل و ما بين حق و باطل هر چه باشد باطل است پس نبايد تو به اهل حق بگويى من با شمايم و به باطلگرايان نيز بگويى با شمايم زيرا كه اين، خود همرنگ سازى با همه و ابن الوقتى باطل است.- م.
[٤]« بعد الزّهو عليه» و« زهو» تكبّر و فخر فروشى و بخود باليدن باشد. شاعر گويد:« لا تهين الفقير علّك ان- تركع يوما و الدهر قد رفعه- درويش را خوار مدار شايد روزى به زير آمده و دو تا شوى و روزگار او را بركشد.»
[٥]« دم منقطع» خونى كه قاتل را براى پرداخت ديه آن به خونخواهان مالى در كف نباشد.
[٦]« حاجة مدقعة» يعنى فقرى كه به اصطلاح آدمى را به خاكستر سرد و خاك سياه نشانده و اين نشان از بدترين فقر و نادارى است، و مدقع كسى باشد كه به خاك چسبيده و چيزى ندارد كه پيكر خود را از خاك جدا كند( به تعبير ديگر درويش زمين پلاس آسمان جل و مراد كلّى آن است كه دريوزگى جز در اين سه مورد كه سخت نادر است، روا نيست.- م.