رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٣٨٦ - كوتهسخنان امام(صادق)
تو چيره آيد و بيخرد تو را خوار سازد. هر گاه برادرت غايب شد از او به بهترين صورتى ياد كن كه دوست دارى اگر تو از او غايب شوى بدان گونه يادت كند زيرا كار همين است. كار را چنان كار آن كس كن كه مىداند پاداش احسانش را مىگيرد و بر نابكاريهايش باز خواست مىشود.
يونس[١] به وى عرض كرد: دوستدارى من از شما و شناختى كه خداوند نسبت به حقّ شما به من داده مرا خوشتر از ملك سراسر دنياست. يونس (خود گويد پس از اين بيان) آثار خشم را در وجود امام ٧ ديدم و سپس فرمود: اى يونس، ما را با قياسى نادرست قياس گرفتى، دنيا و آنچه در آن است چيست؟ آيا نه جز سير شدن شكمى و پوشاندن عورتى است؟ در حالى كه تو به دوستدارى ما به زندگى جاويد دست يافتهاى.
(٢) و فرمود ٧: اى شيعه آل محمد، به راستى از ما نيست كسى كه هنگام خشم خويشتندار نباشد و در همنشينى با همنشين خود و رفاقت با رفيق خويش و سازش با كسى كه با او سازش كند و مخالفت با كسى كه با او مخالفت مىورزد، خوب نباشد. اين شيعه آل محمد، چندان كه توانيد از خدا بپرهيزيد، و لا حول و لا قوة الّا باللَّه.
(٣) عبد الاعلى[٢] گفت: در مدينه در انجمنى بودم و در باره جود (و بخشندگى) سخن گفتند و پر گفتند. در آن ميان مردى كه كنيهاش ابو دلين[٣] بود گفت: (جواد) به راستى، جعفر است و هر آينه اگر او نبود ... (وى دستش را مشت كرد)[٤]. (چندى بعد) ابو عبد اللَّه ٧ به من فرمود: آيا تو با مردم مدينه همنشينى مىكنى؟ عرض كردم: آرى. امام ٧ فرمود: پس آنچه با تو گويند به من نيز برسان. اين داستان را برايش باز گفتم. امام ٧ فرمود: واى بر ابو دلين كه مثل او چنان
[١] ظاهرا، ابو على يونس بن يعقوب بن قيس بجلى كوفى از اصحاب امام صادق و امام كاظم و امام رضا عليهم السّلام، موثّقى مورد اعتماد از ارباب اصول مدوّن و از برجستگان رؤساى طايفه شيعه است كه علم به حلال و حرام و احكام و فتاوى از ايشان گرفته شده و او را كتابى است. وى وكيل حضرت ابى الحسن( امام رضا) ٧ بود. مادرش منية دختر عمار بن ابى معاويه دهنى، خواهر معاوية بن عمّار بود وى كه خدايش رحمت كناد در روزگار امام رضا ٧ در مدينه در گذشت و حضرت ابو الحسن( امام) رضا ٧ تمام وسايل كفن و دفنش را برايش فرستاد.
[٢] عبد الاعلى از موالى آل سام، از اصحاب امام صادق ٧ بود كه امام اجازه مناظره و سخن گفتن به او مرحمت كرده بود زيرا وى در اوج و حضيض و فراز و نشيب بيان مهارت داشت و چندين خبر حاكى است كه امام ٧ او را به همخوارگى در غذاى عادى خود و خوراكى كه به حضرتش هديه مىشد دعوت فرموده بود. و ممكن است راوى عبد الاعلى بن اعين عجلى از موالى كوفى ايشان و از اصحاب امام صادق ٧ باشد و گفتهاند اين هر دو يك تنند.
[٣] ابو دلين، در پارهاى نسخهها« ابا دكين» به تصغير آمده و گويند: ابن دكين است، يعنى فضل بن دكين مكنّى به ابو نعيم.
وى از بزرگان محدثين پيشين اسلام است و هر دو طايفه( خاصّه و عامّه) از او روايت كردهاند. به سال ١٣٠ متولّد شد و به بغداد آمد و در محلّه رميله سكونت گزيد و اصحاب حديث( حديثگرايان) اطرافش گرد آمدند و همان جا برايش منبرى نهادند كه بر آن رفت و شروع به موعظه و اندرز و روايت حديث براى مردم كرد و به سال ٢١٠ در كوفه درگذشت.
[٤] ظاهرا اين حركت را به نشانه تعريضى به ساحت سخاوت امام ٧ انجام داده است.- م.