رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٣٧٠ - كوتهسخنان امام(صادق)
(١) و فرمود ٧: روزه خوار سپاسگزار را مزدى چون روزهدار حساب شمار است و تندرست سپاسگزار را مزدى چون بيمار بردبار.
(٢) و فرمود ٧: آن را كه دانا نيست نسزد كه نيكبختش شمارند. و كسى را كه مهربان نيست نسزد كه بستايندش و كسى را كه بردبار نيست نزيبد كه كاملش انگارند. و نشايد بر آنكو از سرزنش دانايان و نكوهش ايشان بر خود نپرهيزد خير دنيا و آخرت اميد برند، و خردمند را سزد كه راستگو باشد تا به گفتارش بگرايند، و سپاسگزار باشد تا مستوجب فزونى (خرد) شود.
(٣) و فرمود ٧: تو را نشايد خائنى را كه آزمودهاى امين سازى و ترا نرسد كه كسى را كه بدو امانتى سپردهاى متّهم كنى.
به وى عرض شد: گرامىترين مردم نزد خدا كيست؟ (امام) ٧ فرمود: هر كه بيشتر ياد خدا كند و به طاعت او بيشتر عمل كند. (راوى گويد): عرض كردم: منفورترين مردم نزد خدا كيست؟
(امام) ٧ فرمود: آن كه خدا را متّهم كند. عرض كردم: آيا كسى باشد كه خدا را متّهم كند؟
(امام) ٧ فرمود: آرى، كسى كه از خدا خير خواسته و خيرى كه به او رسيده ناخواستش افتاده و خشم گرفته، پس اين گونه خدا را متّهم ساخته است. عرض كردم: ديگر چه كسى؟ فرمود:
آن كه از خدا شكايت كند. عرض كردم: آيا كسى از خدا شكايت كند؟ (امام) ٧ فرمود:
آرى، كسى كه گرفتار بلايى شده و بيش از آنچه به او رسيده اظهار كند. عرض كردم: ديگر چه كسى؟
(امام) ٧ فرمود: كسى چون بخشندش سپاس ندارد و چون گرفتار شود نشكيبد. عرض كردم: پس گرامىترين مردم نزد خدا كيست؟ (امام) ٧ فرمود: آن كس كه چون (نعمتى) بخشندش سپاس گزارد و چون گرفتار كنندش بشكيبد.
(٤) و فرمود ٧: تنگدل[١] را دوستى و حسود را بىنيازى نباشد. و مطالعه بسيار در حكمت خرد را بارور كند.
(٥) و فرمود ٧: ترس از خدا (نشانه) علم را بس و غرور به خود (نمودگارى) جهل را بس.
(٦) و فرمود ٧: بهترين عبادتها شناخت خدا و سرسپردگى به اوست.
(٧) و فرمود ٧: يك عالم برتر از هزار عابد و هزار زاهد و هزار كوشنده (در عبادت) است.
(٨) و فرمود ٧: هر چيزى را زكاتى است و زكات دانش آن است كه به شايستگانش آموزند.
(٩) و فرمود ٧: قاضيان چهار گونهاند، سه دوزخى و يك بهشتى: مردى كه دانسته قضاوت به ستم كند، در دوزخ است؛ و مردى كه نادانسته قضاوت به ستم كند، او (هم) در دوزخ است؛ و مردى كه نادانسته قضاوت به حق كند، او نيز دوزخى است؛ و مردى كه دانسته قضاوت به حق
[١] در متن« ليس لملول صديق» و در الخصال[ ليس للملك صديق- پادشاه را دوستى نباشد] و در امالى شيخ[ ... للملوك ...- پادشاهان را] آمده است.