رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٣٦٨ - كوتهسخنان امام(صادق)
دست يك ديگر نهاده است. ولى از خدا بخواه كه روزى تو را به دست بندگان نيكش بسپارد كه اين به راستى خوشبختى است و به دست بندگان بدش ننهد كه اين به راستى بدبختى است.
(١) و فرمود ٧: عملكننده بىبصيرت مانند رونده به بيراهه است، و شتابش در رفتن جز بر دورى او از مقصد نيفزايد.
در تفسير فرموده خداى عزّ و جلّ كه: اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ- از خداوند چنان كه سزاوار پرواى اوست پروا كنيد[١]» فرمود: (يعنى) اطاعت شود و نافرمانى نشود، و به ياد ماند و فراموش نگردد، و سپاسش دارند و ناسپاسيش نكنند.
(٢) و فرمود ٧: هر كه خدا را بشناسد از او بترسد و هر كه از خدا بترسد از دنيا دل بركند.
(٣) و فرمود ٧: ترسان كسى است كه بيم، زبانى برايش باقى نگذاشته كه بدان سخن گويد.[٢] به آن حضرت ٧ عرض شد: گروهى معصيت مىكنند و مىگويند: ما اميد (رحمت و توبه) داريم و همچنان ادامه مىدهند تا مرگشان در رسد. امام ٧ فرمود: اينان گروهى هستند كه ترجيح مىدهند عمر در آرزوها بسر آرند، دروغ مىگويند و اميدى ندارند.[٣] به راستى، هر كه آرزوى چيزى دارد، آن را بجويد و هر كه از چيزى بترسد، از آن بگريزد.
(٤) و فرمود ٧: ما كسى را كه خردمند و دانا و فهميده و دينشناس و بردبار و سازگار و شكيبا و راست گفتار و وفادار باشد دوست داريم. به راستى خداوند پيامبران عليهم السّلام را به مكارم اخلاقى ممتاز گردانيد، هر كه از آن مكارم برخوردار است بايد خدا را سپاس گزارد و هر كه از آنها بىبهره است بايد به درگاه خدا زارى كند و آنها را از او بخواهد. عرض شد: مكارم اخلاق كدامست؟ امام ٧ فرمود: پارسايى و قناعت و شكيبايى و سپاسگزارى و بردبارى و آزرم و گشاده دستى و دليرى و غيرتمندى و راست گفتارى و نيكو كارى و امانت پردازى و يقين و خوشخويى و مردانگى است.
(٥) و فرمود ٧: از استوارترين حلقههاى ايمان آنست كه در راه خدا دوست بدارى و در راه خدا دشمن دارى و در راه خدا بدهى و در راه خدا خود دارى كنى.
(٦) و فرمود ٧: پس از مرگ جز سه خصلت (و توشه) در پى آدمى نيايد: صدقهاى كه خداوند در زندگى بر دست او گذارنده (و به وسيله او پرداخته) كه پس از مرگش نيز باقى و به سود او جارى است، روش درستى كه بدان عمل شود و فرزند صالحى كه برايش دعا كند.
(٧) و فرمود ٧: به راستى كه يك دروغ، هر گاه پس از وضوى نماز باشد، وضو را بشكند و
[١] آل عمران، ١٠٢
[٢] يعنى از ترس زبانش بند آمده و از بيم خدا ياراى آن ندارد كه به ناروا و ناسزا گشايد.- م.
[٣] در الكافى به جاى« كذبوا ليس يرجون»،[ كذبوا ليسوا براجين- دروغ گفتند، اميدوار نيستيد] آمده است.