رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٣١٢ - سفارش امام
بلايى در مورد فرزند و مال يا هر مصيبتى[١] شكيبا دار، زيرا باشد كه (خدا) عاريت خود را بگيرد و بخشش خود را بازپس ستاند تا بدان وسيله شكيبايى و سپاس تو را بيازمايد. (١) چندان به خداوند اميدوار باش كه (اين اميد) تو را به نافرمانى او نكشاند و چندان از او بيم دار كه (اين بيم) تو را از رحمت او نوميد نسازد. (٢) به گفته نادان و ستايش او فريفته مشو كه بزرگنمايى كنى و گردن افرازى و به كردهات خودپسند شوى، زيرا برترين كار عبادت و فروتنى است. (٣) مال خود را تباه مكن كه به اصلاح مال ديگرى كه پس از خود به جاى مىگذارى بپردازى.[٢] (٤) بدان چه خدايت روزى كرده قانع باش. و جز بدان چه خود دارى منگر. و آنچه را به دست نتوانى آورد آرزو مكن. زيرا هر كه قناعت ورزد سير شود و هر كه قناعت نكند سيرى ندارد. و بهرهات را از آخرتت برگير. (٥) و در توانگرى بدمست مباش و در درويشى بيتاب مشو (٦) و سخت دل و ترشروى مباش كه مردم از نزديكى تو بيزار باشند و زبون مباش كه هر كه تو را شناسد خوارت شمارد. با زير دست خود ستيزه مكن و زير دستت را به ريشخند مگير و در كارى با شايستگان آن كشمكش مكن و از بيخردان فرمان مبر. و زير (پاى) هر كس خوار مباش. و به بسندگى احدى اعتماد مكن.[٣] و در برابر هر كارى درنگ كن تا (راه) درون شدن و برون آمدن از آن را، پيش از آنكه در آن وامانى و پشيمان شوى نيك بشناسى. (٧) دلت را چون خويشاوندى ساز كه با او مشاركت مىكنى[٤] و عملت را چون پدرى قرار ده كه از او پيروى مىكنى و نفست را دشمنى گير كه با او جهاد مىكنى و عاريهاى دان كه بر مىگردانى. از آنجا كه تو را پزشك نفس خويش ساختهاند و نشانه تندرستى را به تو آموختهاند و بيمارى را معلومت ساختهاند و دارو را نشانت دادهاند، پس بنگر با نفس خود چه مىكنى (و چه درمانش مىكنى). (٨) اگر ترا بر كسى دست نعمتى باشد با بسيار منّت نهادن و بسيار گفتن آن تباهش مدار، ولى نعمتى بهتر از آنش به دنبال آر، زيرا اين به ديده اخلاق، تو را زيباتر و به آخرتت پاداش افزاتر است. (٩) بر خموشى بپاى، خواه دانا باشى يا نادان، تا بردبار شمرده شوى زيرا خموشى زيورت نزد دانايان و پوششت نزد نادانان باشد.
(١٠) اى پسر جندب، همانا، عيسى بن مريم ٧ به يارانش گفت: «آيا به نظر شما اگر يكى از شما بر برادرش بگذرد و ببيند جامهاش اندكى از شرمگاه او را نمودار ساخته آيا همه آن را عريان مىكند يا آنچه را عيان شده مىپوشاند؟ گفتند: ما جامه را بر آن بر مىگردانيم. گفت: هرگز، بلكه
[١] در پارهاى نسخهها به جاى« أو رزيّة»،[ او ذرّيّة- يا فرزندان] آمده است.
[٢] يعنى براى آنكه مالى به ميراث نهى و ميراثخواران را توانگرتر كنى از توشه آخرت كه مال حقيقى خود توست مكاه و اصلاح اين را به تباهى و نابودى آن مخواه.- م.
[٣] يعنى نگويى چون من فلان كس را دارم، مرا بس. بلكه فقط اگر خدا را داشته باشى همو تو را بس كه« حسبنا الله و نعم الوكيل».- م.
[٤] در پارهاى نسخهها به جاى« تشاركه»،[ تتنازله- كه با او مدارا مىكنى] آمده است.