رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٢٦٧ - و اما حق خويشاوندى
به توست و تو با پرورش خوب و رهنمايى او به راه پروردگارش و كمك به او در فرمانبردارى[١] وى (هم) در باره خودت و (هم) در حقّ او مسئول هستى و بر (اساس) اين مسئوليّت پاداش برى و كيفر بينى، پس در كار فرزند چنان كسى عمل كن كه كارش را در اين دنيا به حسن اثر بيارايد و تو به سبب حسن رابطه فيما بين و سرپرستى خوبى كه از او كردهاى و نتيجهاى الهى كه از او گرفتهاى نزد پروردگارت معذور باشى. و لا قوّة الّا باللَّه. (و نيرويى جز به خداوند نيست.) (١) ٢٤. و امّا حقّ برادرت، (اين است كه) بدانى او دست توست كه آن را (به كار) مىگشايى و پشت توست كه به او پناه مىبرى و (مايه) غلبه توست كه بدو اعتماد مىكنى و نيروى توست كه با آن هجوم آورى. پس او را سلاح نافرمانى خدا و دست افزار تجاوز بر حقّ[٢] خدا مگير و از يارى به او در كار خودش و ياورى به او در برابر دشمنش و حايل شدن ميان او و شيطانهايش و نصيحت پردازى و روى آوردن بدو براى خرسندى خدا، در صورتى كه مطيع خدا باشد؛ و به نيكويى از او پذيرفته آيد، خود دارى مكن و گر نه بايد خدا نزد تو بر او مقدّمتر و از وى گراميتر باشد.[٣]
(٢) ٢٥. و امّا حقّ كسى كه به تو نعمت آزادى از بردگى داده[٤] اين است كه بدانى او مال خود را در (راه آزادى) تو پرداخته و تو را از خوارى بردگى و هراس آن درآورده و به عزّت آزادگى و آرامش آن رسانده و از اسارت غلامى آزادت كرده و حلقههاى (زنجير) بندگى[٥] را از (دست و پايت) گشوده و نسيم عزّت (اختيار دارى خود را) بر تو دميده و از زندان اختيارى برونت آورده و سختى را از تو دور رانده و زبان عدالت را بر تو گشاده و تمام دنيا را برايت مباح (و
[١] در آن دو كتاب به جاى« على طاعته فيك و في نفسه فاعمل في امره عمل المتزّين بحسن اثره عليه ...» آمده است[ على طاعته، فاعمل في امره عمل من يعلم انّه مثاب على الاحسان اليه متعاقب على الاساءة اليه- بر طاعت او، پس در كار او چنان كسى كار كن كه مىداند وى بر نيكو كارى به او پاداش گيرد و با بد رفتارى در حق او كيفر بيند].
[٢] در پارهاى نسخهها به جاى« للظّلم بحقّ اللَّه»[ للظّلم بخلق اللَّه- براى ستمرانى به خلق خدا] آمده است.
[٣] در آن دو كتاب آمده است[ ان تعلم انّه يدك و عزّتك و قوّتك ...][ لظلم خلق اللَّه و ...][ لا تدع نصرته على عدوّه و النّصيحة له فان اطاع الله و الّا فليكن اللَّه اكرم عليك منه و لا قوّة الّا باللَّه]-[ اين است كه بدانى او دست و مايه عزّت و چيرگى و نيروى توست ...][ براى ستمرانى بر خلق خدا و ...][ ... يارى به او را بر ضد دشمنش وامگذار و از نصيحت به او دريغ مدار، در صورتى كه اطاعت خداى كند و گر نه بايد خدا نزد تو گراميتر از او باشد و نيرويى جز به خداوند نيست]
[٤] مراد مولا و آقايى است كه اسيرى را بخرد و او را با اين آزاد سازى به« ولاء» خويش در آورد. لفظ« مولا» دو معنى متغاير دارد و بر آزادكننده و نيز بر غلام آزاد شده هر دو اطلاق مىشود.- م.
[٥] در آن دو كتاب آمده است[ ... و فكّ عنك قيد العبوديّة و اخرجك من السّجن و ملّكك نفسك و فرّغك لعبادة ربّك و تعلم انّه اولى الخلق في حياتك و موتك و انّ نصرته عليك واجبة بنفسك و ما احتاج اليه منك و لا قوّة الّا باللَّه- ... و بند بندگى را از تو گشوده و از زندان برونت آورده و تو را مالك خودت ساخته و براى پرستش پروردگارت آسوده گذاشته و بدانى كه او در زندگى و مرگت سزاوارترين مردم به ولايت بر توست و يارى دادن تو به او( با تمام) وجودت و آنچه او بدان نياز دارد، بر تو واجب است و نيرويى جز به خداوند نيست]