رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٢٦٨ - و اما حق خويشاوندى
آزاد) كرده و تو را مالك خويشت ساخته و از اسارت رهايت كرده و براى پرستش پروردگارت آسودگى بخشيده و در اين راه كاهش مال خود را تحمّل كرده است. پس بايد بدانى كه او بعد از خويشاوندانت، از همه مردم در زندگى و مرگت به تو نزديكتر است و به يارى و ياورى و همكارى تو در راه خدا سزاوارترين مردم است. پس تا او نيازى دارد خود را بر او ترجيح مده.[١] (١) ٢٦. و امّا حقّ برده آزاد كرده تو اين است كه بدانى خدا تو را پشتيبان و نگهبان و ياور و پناهگاه او ساخته و او را وسيله و سببى ميان تو و خودش قرار داده و سزاست كه تو را (به سبب او) از دوزخ دور سازد و در (خوشرفتارى) تو با او، تو را پاداش آخرت باشد[٢] و در دنيا نيز اگر خويشاونديش نباشد، به جبران آنكه مالت را بر او خرج كرده و پس از پرداخت مالت به حفظ حقّش نيز اقدام كردهاى، ميراث بردن از او بر تو رواست و اگر حقّش را مراعات نكنى[٣] بيم آن مىرود كه ميراثش بر تو گوارا نباشد.[٤] و لا قوّة الّا باللَّه. (نيرويى جز به خدا نيست) (٢) ٢٧. و امّا حقّ كسى كه به تو احسان كرده اين است كه او را سپاس دارى و احسانش را ياد كنى و گفتارى نكو در باره او بپراكنى و ميان خود و خداى سبحان خالصانه دعايش كنى، پس اگر به راستى چنين كردى او را در نهان و عيان سپاس داشتهاى، آنگاه اگر عوض دادن به او برايت ميسّر شد او را عوض دهى و گر نه هماره در صدد جبران باشى و خود را منتظر فرصت آن نگاهدارى.[٥] (٣) ٢٨. امّا حقّ اذانگو (ى تو) اين است كه بدانى او تو را به ياد پروردگارت مىاندازد و تو را به (دريافت)
[١] در پارهاى نسخهها به جاى« ما احتاج اليك»[ ما احتاج اليك احدا( يعنى: وحدك.)- آنجا كه تنها به شخص تو نياز دارد] آمده است.
[٢] در پارهاى نسخهها به جاى« ثواب منه»[ ثوابك منه- پاداش تو از او] آمده است.
[٣] در پارهاى نسخهها به جاى« فان لم تقم بحقّه»،[ فان لم تخفه- پس اگر از او( از خدا) نترسى] آمده است.
[٤] در آن دو كتاب آمده است:[ و امّا حقّ مولاك الذى انعمت عليه( به جاى« مولاك الجارية عليه نعمتك») فان تعلم انّ اللَّه عزّ و جلّ جعل عتقك له وسيلة اليه( به جاى« جعلك حامية عليه و واقية و ناصرا و معقلا و جعله لك وسيلة و سببا بينك و بينه») و حجابا لك من النار( به جاى« فبالحرىّ ان يحجبك عن النار») و انّ ثوابك في العاجل ميراثه اذا لم يكن له رحم مكافاة لما انفقت من مالك، و في الآجل الجنّة( به جاى« فيكون في ذلك ثواب منه في الآجل و يحكم لك بميراثه في العاجل اذا لم يكن له رحم مكافأة لما انفقته من مالك عليه و قمت به من حقّه ...»- و امّا حقّ آزاد كردهاى كه به او نعمت( آزادى) دادهاى اين است كه بدانى خداى عزّ و جلّ اين آزاد سازى او را وسيله( تقرّب تو) به خود و پردهاى براى تو در برابر دوزخ قرار داده و پاداش تو در دنيا، در صورتى كه خويشاونديش نباشد، به جبران آنكه مالت را برايش پرداختهاى ميراث بردن از او، و در آخرت نيز بهشت است]
[٥] در آن دو كتاب به جاى« و تنشر له»،[ و تكسبه المقالة الحسنة- ذكر خيرى برايش تحصيل كنى] آمده است، و به جاى« ... الله سبحانه، فانّك اذا فعلت»،[ ... و بين اللَّه تعالى فاذا فعلت ...- ... و بين خداى تعالى، پس اگر چنين كردى] و به جاى« ثمّ ان امكن مكافأتة بالفعل كافأته و الّا كنت مرصدا له موطّنا نفسك عليها ...»[ ثمّ ان قدرت على مكافأته يوما كافأته- ... سپس اگر روزى توانايى عوض دادن داشتى او را عوض دهى ...]