رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ١٤٣ - منشور على
تو را از پرداخت خونبهاى مقتول كه حقّ مسلّم اولياء دم اوست، و بدان وسيله بايد به خدا تقرّب جست، باز دارد.
(١) زنهار از خود پسندى و اعتماد بدان چه تو را به خود خواهى و ستايش پسندى كشاند زيرا اين به ديده ابليس از مطمئنترين فرصتهايى است كه بدان هر چه را (نتيجه) نيكى نيكوكار[١] باشد نابود سازد.
(٢) مبادا به احسانى كه بر رعيّت خود كردهاى بر آنان منّت گذارى يا در آنچه كردهاى گزافه نمايى كنى يا وعدهاى دهى و بدان وفا نكنى يا با زبان خود بر مردم تندى كنى زيرا منّت نهادن احسان را باطل كند[٢] و خلف وعده موجب نفرت گردد و خداوند، كه ستايشش گرانقدر است، فرمود: كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ- نزد خداوند بس منفور است كه چيزى را بگوييد كه انجام نمىدهيد»[٣] (٣) مبادا در كارها پيش از فرا رسيدن زمانشان شتابورزى يا هنگامى كه زمانشان رسيد (در انجام آنها) سهل انگارى كنى و چون حقيقت را ندانى لجاجت كنى و آنگاه كه (حقيقت) روشن شد سستى نشان دهى، پس هر كارى را در وقت خود انجام ده و هر كردارى را در جاى خود به جاى آر.
(٤) مبادا (براى خود) سودجوييهايى بيش از آنچه مردم در آن برابرند بكنى يا در آنچه مربوط به توست علاقه نشان دهى ولى در آنچه مربوط به مردم و (اهميّتش) بر همگان واضح است غفلتورزى، زيرا آن (حكومت) را از تو براى ديگران باز گيرند و به زودى برابرت پرده از كارها به سويى رود (و خداوند) با جبروت و عظمت خويش نمايان شود و داد ستمديدگان از ستمگران گرفته شود. (٥) سپس هنگام افروختگى خشم و دژم خويى و بر آشفتگى دست و تندى زبانت بر خود مسلّط باش و از همه اينها با خويشتن دارى از خشم و تأخير تجاوز (دست و زبان) به دور باش. و چون چنين زمينه (خشمى) برايت فراهم شد ديده به آسمان بردار تا خشمت فرو نشيند و زمام اختيارت را به دست آرى و هرگز چنين تسلّطى بر خود نيابى مگر آنكه بسيار به ياد معاد (و بازگشت خود به سوى پروردگار) باشى.
(٦) سپس بدان كه در اين منشور مطالبى از هر گونه به صورتى گرد آمده كه من در رهنمايى تو كوتاهى نكردهام تا اگر خداخواهان رهنمائيت باشد و توفيقت دهد هر آنچه را از ما ديدهاى به ياد آرى و اين حكومت تو حكومتى دادگر و عدالتگستر شود و نيز به ياد سنّتهاى ممتاز يا اثر پيامبرت ٦، يا فريضههايى كه در كتاب خداست باشى و بدان چه ديدى ما خود بدان عمل
[١] در ن، به جاى« احسان المحسن»[ احسان المحسنين- نيكى نكوكاران] آمده است.
[٢] در ن، بعد از اين عبارت آمده است[ و التزيّد يذهب بنور الحق- گزافه نمايى نور حقيقت را مىبرد].- م.
[٣] الصفّ، ٣