رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ١٤٢ - منشور على
سپر و پاسدار تعهّد خويش ساز زيرا هيچ يك از فرايض خداى عزّ و جلّ در شمول اتّفاق نظر مردم، على رغم تفرقه و تفاوت اديانشان، مسلّمتر از بزرگداشت پيماندارى (و وفاى به عهد) نيست و علاوه بر مسلمانان، (حتّى) مشركان نيز به سبب تجربههاى (تلخ و) و خيمى كه از نيرنگبازى و پيمانشكنى اندوخته بودند، در ميان خود پايبند به پيمان شده بودند. (١) پس هرگز در امان خود دغلى مكن و پيمان خود را مشكن[١] و با دشمنت نيرنگ مباز زيرا كسى جز نادان بر خداوند گستاخى نكند (٢) و به حقيقت، خدا از سر مهر، پيمان و امان خويش را مايه ايمنى بندگان قرار داده و آن را حريمى ساخته كه در پناهش آرام گيرند و از جوارش بهره جويند، پس در آن نه فريبكارى و نه ظاهر سازى و نه دغلبازى است.[٢] (٣) مبادا تنگنا (و دشوارى) كارى كه پيمان الهى تو را پايبند آن ساخته بر آنت دارد كه در پى گسستن پيمان برآيى زيرا شكيبايى تو بر تنگنايى كه اميد گشايشش را دارى و نيك فرجامى آن بهتر از پيمان شكستنى است كه از فرجام آن بيمناك باشى و گرفتار باز خواست الهى شوى و راه بازگشتى در دنيا و آخرتت نداشته باشى.
(٤) از خون و خونريزى به ناحق بپرهيز زيرا هيچ چيزى انتقام انگيزتر و بدانجامتر و نعمتزداىتر و نوبت پايان دهندهتر از خونريزى به ناحق نيست و خداوند (در قيامت) داورى ميان مردم را، در باره ريختن خون يك ديگر، خود آغاز مىكند. (٥) سلطنت خود را با ريختن خون ناحق حراست مكن[٣] كه اين كار (بر عكس) آن را سست و پوسيده و نابود مىسازد.[٤] مبادا خود را در معرض خشم خدا درآرى زيرا خداوند براى خونخواه كسى كه مظلومانه كشته شده تسلّط مقرّر داشته است. خداوند فرموده: ... وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِيِّهِ سُلْطاناً فَلا يُسْرِفْ فِي الْقَتْلِ إِنَّهُ كانَ مَنْصُوراً- و هر كس مظلومانه كشته شود، به راستى كه براى ولىّ و وارث او حقّ و حجّتى مقرّر داشتهايم، ولى او هم نبايد در [قصاص] قتل زياده روى كند، زيرا كه [مقتول و كسانش از سوى شرع] يارى شده است»[٥]. (٦) تو در قتل عمد هيچ عذرى به پيشگاه خدا و (نيز) نزد من ندارى كه (بىچون و چرا) در قتل عمد، قصاص به تن باشد (٧) و هر گاه گرفتار (قتل) به خطا شدى و تازيانه يا دستت به هنگام كيفرى از اختيارت بيرون شد- و گاه باشد كه يك مشت يا بيشتر سبب قتلى شود- مبادا غرور حكومتت
[١] ن: به جاى« لا تخفر بعهدك»[ لا تخيسن- خيانت مكن].
[٢] در ن، بعد از اين عبارت زيادتى به اين شرح آمده است:[ و لا تعقد عقدا تجوّز فيه العلل و لا تعولنّ على لحن قول بعد التأكيد و التوثقة- و هرگز پيمانى مبند كه در آن ابهامى كه موجب تأويل و بهانهتراشى باشد راه يابد و هرگز پس از تأكيد و استوار كارى خود را دستخوش سخنان چند پهلو مكن].
[٣] در ن: به جاى« فلا تصوننّ سلطانك»[ فلا تقوينّ ... نيرومند مكن].
[٤] در ن: به جاى« فإنّ ذلك يخلقه و يزيله» آمده است[ فان ذلك ممّا يضعفه و يوهنه بل يزيله و ينقله- كه اين از موجباتى است كه آن را سست و ناتوان و حتى نابود و به ديگرى منتقل مىكند].
[٥] الاسرى، ٣٣.