اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٤٢ - مفهوم دعا
الُّدعا مُخُّ الْعِباةِ.[١] نيايش مغز و جانِ بندگى است.
بدين معنا كه هر كس به اين حقيقت و راز ره نبرده باشد، از دين، جز قشر و پوستى نمىداند.
زبان «دعا»
در مورد دعا، اين تعليم بىپايان و اين تزكيه هماره جوشان، مسئلهاى وجود دارد كه مايه تأسّفى عميق است و آن مسئله اين است كه كسان بسيارى از مردم، حتّى برخى از مدّعيان فضل و آگاهى، به دعا، آنچنان كه بايد، توجّه نمىكنند و با دعا، سر و كار چندانى ندارند و از «فرهنگ دعا» بىاطّلاعاند، و كسانى كه توجّه و سر و كارى دارند، بيشتر، تنها خواندنى است و قصد ثوابى و طلب مغفرتى و حاجتى و درخواست شفاى بيمارى، بدون تأمّل و شناخت و رازيابى و قرب و معرفتى و قبول تربيتى؛ در حالى كه خداوند، خود در تبيين فلسفه دعا-/ كه در فصلى مستقل بدان پرداخته مىشود-/ فرمود:
لَعَلَّهُمْ يَرْشُدوُنَ.[٢] باشد كه ره يابند.
چون چنين رجوعى يكسويه و بر لَبه و به تعبير قرآن: «عَلى حَرْفٍ»، بوده و هست، هنوز زبان دعا درست شناخته نيست. مقصود اين نيست كه «دعاها» به زبان عربى است و بيشتر مردم با اين زبان، بيگانهاند؛ بلكه مقصود از اين سخن كه «زبان دعا» يا مىتوان گفت فرهنگ دعا شناخته نيست، اين است كه بسيارى از عربىدانان و شمارى از فاضلان و عالمان نيز اين زبان را چنانكه بايد، نشناختهاند و با «فرهنگ دعا»، يعنى مجموعه معارف و مفاهيم و دانشهاى نهفته در آن بيگانهاند و آن آشنايىاى كه بايد، ندارند.
«ادعيهاى كه از ائمه (ع) وارد شده است- كه به تعبير بعضى «قرآن صاعد» است- اين ادعيه به قدرى «معارف الهيّه» در آن هست كه انسان، متحيّر مىمانَد آن قدر معارف در ادعيه هست. مسائلى كه ائمه (ع) براى مردم گفتهاند، به طور مسئلهگويى به طور تعيين وظايف، آنها يك باب است كه روى همان عرف عام صحبت شده است؛ وقتى كه رسيدند
[١] - بحارالأنوار، ج ٩٣، ص ٣٠٠
[٢] - بقره، آيه ١٨٦