اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٢٠٧ - همه هستند سرگردان چو پرگار
نظر گرفت كه از مقايسه بين افعال و آفريدهها با ذات الهى، از آن جهت كه داراى حبّ به خير و كمال است، انتزاع مىشود و چون يكى از طرفين اضافه، داراى قيود زمانى و مكانى است؛ مىتوان چنين قيودى را براى اراده الهى هم به لحاظ متعلّقش در نظر گرفت.
اراده در اين آيه بر چنين معنايى تطبيق مىشود:
انّما امْرُهُ اذا ارادَ شَيئاً انْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ.[١] جز اين نيست كه فرمان او، چون چيزى را بخواهد، اين است كه مىگويدش: باش، پس موجود مىشود.
حُبّ: دوستى، عشق، علاقه.
|
سعديا! حبّ وطن گرچه حديثى است صحيح |
نتوان مرد به سختى كه من اين جا زادم. |
|
برخى از شارحان صحيفه بر آناند كه سخن امام: «سَلَكَ بِهِمْ طريقَ ارادَتِهِ، و بَعَثَهُمْ فىِ سبيل مَحَبَّتِهِ»، اشاره به حركت جوهرى دارد و اينكه كاروان جهان، به سوى مقصد و غايتى روانه است كه غايت آفرينش جهان است؛ يعنى در حقيقت، همه چيز در اين حركت جوياى آن غايتاند. «مِنْه الْمبداء وَ الَيه الْمَصير».[٢]
|
همه هستند سرگردان چون پرگار |
پديد آرنده خود را طلبكار. |
|
همه در تكاپويند، تا به كمال برسند و خود را به كاملتر از خويش برسانند، جز «واجبالوجود»، كه كامل مطلق است. از اين رو، «غايةالغايات» و منتهاى همه حركتها اوست و هر ناقصى در جستجوى كمال، خود را به سوى او مىكشاند.
|
هر كه فِتاد از سرِ پرگار او |
جمله چو ما هست طلبكار او |
|
|
سدرهنشينان سوى او پَر زنند |
عرشروان نيز همين در زنند |
|
|
گر سرِ چرخ است، پُر از طوق اوست |
ور دل خاك است، پُر از شوق اوست. |
|
(نظامى)
عارفان مىگويند: جهان هستى از تجلّى مستمرّ ذات الهى در كسوتِ اسما و صفات، پديد مىآيد و برترين بنياد هستى، همانا «حقّ» است كه جانِ جهان است و به كلّيت
[١] - يس، آيه ٨٢
[٢] - ترجمه و شرح صحيفه، ص ١٢