اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٢٠٦ - همه هستند سرگردان چو پرگار
تعريف شود كه كثرت در ذات او، و مغايرت با آن را لازم نياورد. بدين گونه، بحثى كه درباره اراده الهى در فلسفه اسلامى آمده است، مبتنى بر اصل كلّى صفات است.
آنچه اراده الهى را از اراده مخلوق، يكسره متمايز مىسازد، اين است كه مخلوق در ارادهاى كه مىكند، جوياى چيزى است كه خويشتن را با داشتن آن كاملتر مىشمارد.
حكما اين حالت را كه لازمه هر گونه حركت الهى است به «استكمال» تعبير كردهاند.
اراده مخلوق به آنچه ندارد، تعلّق مىگيرد و از همين رو، اگر آنچه مىجويد، نزدش حاصل باشد، اراده كردن آن بى معناست؛ امّا ذات الهى چيزى را فاقد نيست كه به يافتن آن بر آيد و ساحت او از استكمال، مبّراست. مفهوم «قدرت»، پيوند نزديكى با اراده دارد. قدرت را حالتى در فاعل دانستهاند كه صدور فعل از او تنها به خواستش بستگى داشته باشد ... در مورد ذات الهى صفت قدرت بايد به گونهاى تعريف شود كه از شائبه امكان به دور باشد.
در اين صورت، قدرت الهى چيزى نيست، جز صدور فعل از او به اراده.[١]
واژه «اراده»، دستِ كم به دو معنا به كار مىرود: خواستن و دوست داشتن، و ديگرى تصميم گرفتن بر انجام دادن كار. اراده، به معناى خواستن و دوست داشتن، در نفوس حيوانى و انسانى از قبيل كيفيات نفسانى است؛ ولى معناى تجريد شده آن- كه حاكى از شئون وجود مجرّدات است- قابل نسبت دادن به مجردّات تام و به خداى متعال نيز هست، و مىتوان «حبّ» را يكى از صفات ذاتى الهى دانست كه بالإصاله، به خود ذات، و بالتبع به آثار ذات از جهت خيّريت و كمال آنها تعلّق مىگيرد. بنا بر اين، اراده را به همين معنا مىتوان از صفات ذات دانست و حقيقت آن، چيزى جز حبّ الهى نيست كه عين ذات وى است.
و امّا اراده در معناى تصميم گرفتن، در نفوس متعلّق به مادّه، كيفيتى انفعالى يا يكى از افعال نفس است و به هر حال، امرى حادث در نفس، و مسبوق به تصوّر و تصديق و شوق است و چنين امرى را نمىشود به مجرّدات تام و بويژه به خداى تعالى نسبت داد؛ زيرا ساحت قدس الهى از عروض عوارض و كيفيات نفسانى، منزّه و مبرّاست؛ ولى مىتوان آن را به عنوان صفت فعلى و اضافى (مانند خلق و رزق و تدبير و ...)، براى خداى تعالى در
[١] - دايره المعارف بزرگ اسلامى، ج ٧، ص ٤٠٩