اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ١٧٩ - ستايش خداوند و سپاسگزارى از نعمتهاى او
و بىواسطه، به حقيقتْ راه نمىبرد و بر واقعيتهاى جهان و حقايق اشيا، احاطه ندارد؛ نه بر ذات اشيا، و نه بر صفات، نه بر خصوصيتها و نه بر قوانين آنها. همچنين، نه احاطه كمّى دارند، به لحاظ اينكه شمارِ «مجهولات بشر» چنان فراوان است كه با «معلومات بشر» درخورِ قياس نيست، و نه احاطه كيفى، به لحاظ اينكه خصوصيت هر چيز، در حال حاضِرِ آن چيز، و در دگرگونى نسبتهاى داخلى و خارجى آن با اشياى ديگر، سر به بىنهايت مىزند. «روندگان هر يك از اين دو راه (راه تجربه و راه فكر و عقل)، در قلمرو خود، به مناسبتها يادآور شدهاند، و يادآورى دانشمندان ياد شده، در حقيقت، يادآورى موضوعى واضح و واقعيّتى آشكار است. كدام دانشمند تجربى يا متفكر عقلى است كه اين محدوديت رنجآور را بارها و بارها حس كه هيچ، بلكه لمس نكرده باشد؟ مگر جز اين است كه هزاران هزار مجهول كمّى و كيفى در قلمرو علوم تجربى وجود دارد كه هنوز بشر به «صورتْ مسئله» آنها پى نبرده است تا چه رسد به «حلّ» آنها؟ و مگر جز اين است كه هر روز، تجربههاى نو و آزمايشهاى پيوسته در رشتههاى مختلف علوم تجربى و آزمايشگاهى، نقص پايانناپذير و تحوّل شگرف دادههاى اين علوم را بر ملا مىسازد و نشان مىدهد كه هنوز، مطالب چندانى درباره شمارى از واقعيتهاى گوناگون و اشياى پُر رمز و راز جهان، حتّى در قلمرو مادّه و جهان مادّى كه- با همه عظمت بىپايان آن و كشفهاى بهتآور اخير درباره وسعت ابعاد آن، نسبت به جهان عامّ كائنات، بخشى بسيار ناچيز است، عرضه نشده است كه حرف آخر مىباشد.»[١]
دانش، چه تجربى و چه تعقلّى، نتوانسته است آدمى را بر زير و بالاى جهانِ بى سر و تَه، آگاه سازد، و بشر، نتوانسته و نمىتواند با نردبانِ دانش به بام هستى بر آيد و از آغاز و انجام و كُنه و باطن آن، آگاهى قطعى به دست آورد. دانش انسان، فقط آگاهى ناقص او بر بخشى از چگونگىهاى پارهاى از موجودات است، بدون آنكه بر حقيقت آنها واقف گردد، و خداى تعالى، آدمى را به اين محدوديت در معرفت، هشدار داده است:
وَ ما اوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ الّا قَليلًا.[٢] و شما را از دانشْ جز اندكى ندادهاند.
[١] - اجتهاد و تقليد در فلسفه، ص ١٤
[٢] - اسراء، آيه ٨٥