اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٩٤ - شرايط اجابت دعا
|
رفت در مسجد، سوى محراب شد |
سجدهگاه از اشكِ شه، پُر آب شد |
|
|
چون به خويش آمد زغرقاب فنا |
خوش زبان بگشاد در مدح و دعا |
|
|
كاى كمينه بخششت مُلك جهان |
من چه گويم چون تو مىدانى نهان؟ |
|
|
اى هميشه حاجت ما را پناه |
بار ديگر ما غلط كرديم راه |
|
|
ليك گفتى گر چه مىدانم سِرَت |
زود هم پيداكُنَش بر ظاهرت |
|
|
چون برآورد از ميانِ جان، خروش |
اندر آمد بحرِ بخشايش به جوش |
|
|
در ميان گريه خوابش در رُبود |
ديد در خواب او كه پيرى رو نمود |
|
|
گفت: اى شه، مژده! حاجاتت رواست |
گر غريبى آيدت فردا، ز ماست |
|
|
چون كه آيد او، حكيمى حاذق است |
صادقش دان، كو امين و صادق است.[١] |
|
آرى! آن گاه كه در مقام طلب، جان آدمى به خروش در آيد، درياى كَرَم خداوند را به تلاطم و شورش وا مىدارد و رحمت خداوند را به سوى او جارى مىسازد. «خروش جان»، همان حالت «انقطاع» و گسستن از غير و پيوستنِ به اوست، كه همراه با يك انفجار درونى است. گويى برآيند اين انفجارهاست كه صخره بزرگ و سختى را كه دهانه جام جانِ آدمى را گرفته است، از هم مىشكافد و درياى بخشايش و لطف و مهر الهى از آن شكاف، موج مىزند و به خروش مىآيد و همه وجودش را فرا مىگيرد و در همين حالت است كه اجابت دعايش را احساس مىكند. از همين روست كه يكى از رهپويان وادى عشق و معرفت، اوجِ رازِ نيايش را در شهود خداوند دانسته است:
وَ اعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأتِيَكَ الْيَقيِنُ.[٢] پروردگارت را پرستش كن تا آن گاه كه تو را يقين فرا رسد.
و از محدوده «لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ الّا بِاللَّهِ» گذشتن وَ مرحله «لا الَهَ الّا اللَّه» را پيمودن، به ذروه (اوج و بلندترين نقطه) «لا هُو الّا هُو» رسيدن است و معناى توحيد تامّ، «قطعِ» توجّه به غير خدا نيست؛ زيرا قطع توجّه، خود، توجّه و التفات است؛ بلكه «انقطاعِ»
[١] - مثنوى، دفتر يكم، بيت ٥٥- ٦٤.
[٢] - حجر، آيه ٩٩