اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٤٤٠ - ١ آفرينش آدمى در نيكوترين چهره
در جلالت و منزلت والاى آدمى، همين بس كه خداوند او را به صورت خود آفريده و استعداد معرفت و خلافت خويش را بدو بخشيده است. آنجا كه به فرشتگان فرمود:
انِّى جاعِلٌ فِى الْارْضِ خَليفَةً.[١] من، در زمين جانشينى خواهم نهاد.
اللَّه تعالى، از غايت عنايت، هر چه در عالم آفريده بود از ظاهر و باطن و عِلوى و سِفلى، مردم را بر آن مثال آفريد و به هر صفتى كه خود موصوف است، مردم را نيز بدان صفت موصوف گردانيد. و همچنان كه عالم، مسخّر امر اوست، تن مردم را نيز مسخّر روح گردانيد تا مردم، از تركيب اعضا و ترتيب اجزاى خود، بر عالم عِلوى و سِفلى مطّلع گردند و از داشتن صفاتِ [خود]، صفات حق تعالى را بشناسند، و از امر كردن روحِ ايشان بدنِ ايشان را بدانند كه فرمان راندنِ جانِ ايشان، همچون فرمان راندنِ حق تعالى است در عالم.[٢]
وجود آدمى، موصوف به صفات متضّاد است و جامع تمام تضادهاست؛ چرا كه مظهر جمال و جلال الهى است و همچنان كه «ظاهر، يعنى حق، به اعتبار ذات احد است و به اعتبار اسما و صفاتْ كثير، مظهر حقيقى نيز كه انسان است، واحد كثير و فردِ جامع است». به عبارت ديگر، همان گونه كه حق، به اعتبار ذاتْ واحد و به اعتبار اسما و صفاتْ كثير است، انسان هم كه مظهر كلّ تجلياتِ جمالى و جلالى است، واحد به شخص و كثير به قوا و افعال است.
حقيقت انسانى، برتر از همه خصوصيات و اوصاف و معانى است و همچنان كه ذات الهى، به صورتهاى گوناگونى جلوه مىكند و شئونات او را نهايت نيست، وجود آدمى نيز ظهورات مختلف دارد و امكانات او را حدّى متصوَّر نيست. انسان، به حسب جامعيّت، صورتى است كه عكس مسمّاست؛ يعنى عكس حق است. چنانكه حق جامع جميع اسماست، انسان نيز جامع همه است و مظهر تامّ حق است و آيينه ذات و صفات است كه جميع اسما و صفات الهى، در او نمودار شده و به صورت انسانى، ظهور يافته است.[٣]
[١] - بقره، آيه ٣٠
[٢] - گلشن راز، ص ١٧٢( به نقل از مرآة الحقيقين)
[٣] - همان، ص ١٧٩؛ شرح گلشن راز، ص ٢١٤