اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٤٣٩ - ١ آفرينش آدمى در نيكوترين چهره
حديث قدسى: «كُنْتُ كنزاً مخفيّاً»[١] نه تنها علّت خلقت عالم، بلكه حكمت آفرينش آدم را نيز آشكار مىكند. حق تعالى، مظهرى مىخواست كه در آن، همه نامها و صفات خود را يكجا نمايان سازد؛ بدين سبب، آدم به عنوان جلوگاه جلال و جمال الهى، آفريده شد و با آفرينش او، آيينه هستى، جلا يافت و جانى در پيكر عالم دميده شد.
|
جهان، چون توست يك شخص معين |
تو او را گشته چون جان، او تو را تن.[٢] |
|
حقيقت وجود آدمى، همان نفحه الهىِ دميده شده در جان اوست كه از عالمِ جهات، بيرون است:
فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فيهِ مِن رُّوحي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ.[٣] [به فرشتگان فرمود:] چون اندام او را درست و آراسته كردم و از روح خويش در او دميدم، او را سجده كنان در افتيد.
|
هم از اللَّه، در پيش تو جانى است |
هم از روح القدس، در تو نشانى است.[٤] |
|
[١] - قالَ داوُود( ع) يارَبِّ لِماذا خَلَقْتَ الخَلْقَ؟ قالَ: كُنْتُ كَنْزَاً مَخْفِّياً فَاحْبَبْتُ ان اعْرَفَ فَخَلَقْتُ الْخَلْقَ لِكَى اعْرَفَ. داوود( ع) گفت: پروردگارا! چرا آفريدگان را آفريدى؟ گفت: گنجىنهان بودم، دوست داشتم كه شناخته شوم، پس بدين منظور، جهان و جهانيان را آفريدم( احاديث و قصص مثنوى، ص ١٢٠). اين حديث، اگر چه در منابع روايى ما نيست؛ ليكن اساس نظريّه عارفان در تبيين حكمت آفرينش عالم و آدم است؛ زيرا آنان، وجود عالم و آدم را طفيل« حُبِّ ظهور و اظهار» مىدانند، و بر اين باورند كه اگر عشق در ميان نمىبود، هيچ آفريدهاى پديد نمىآمد و هيچ موجودى به سر منزل كمال راه نمىيافت.
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|
[٢] - گلشن راز.
[٣] - حجر، آيه ٢٩.
[٤] - گلشن راز