اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٣٨ - مفهوم دعا
هشدارهايت، از غفلتْ به هشيارى رسيدم و به توفيق تو از لغزش نجات يافتم، و با دستگيرى و راه نمودنت، از اين سقوط رهايى يافتم و به سوى تو بازگشتم و [با خويشتن] گفتم: منزّه است پروردگار من! چگونه محتاجى از محتاجى مىخواهد و چرا هيچ به هيچ روى مىآورَد و دلبرده نادارى مىشود؟
امّا در مواقع ديگر، آن گاه كه برخوردار از نعمتهاست و در لحظههاى غفلت غوطهور، بايد همواره او را يادآورى كرد و ذهن و دلش را متوجّه خدايش نمود، تا اينكه از راه او سر برنتابد و از رحمت و كرامتش بىنصيب نگردد. از اين رو، على (ع) در توصيف و تعريف «اللَّه»، كه اسم جامع خداوند است، فرمود:
«اللَّه»: هُو الَذى يَتَألَّهُ الَيهِ كُلُّ مَخلُوقٍ عِنْدَ الْحَوائِجِ وَ الشَّدائدْ اذا انْقَطَعَ الرَّجا مِنْ كُلِّ وَجْهٍ مِنْ دوُنِهِ وَ تَقَطَّعَ الْاسَبابُ مِنْ جَميع مَنْ سِواهُ.[١] اللَّه، آن موجود متعالىاى است كه هر آفريدهاى به هنگام نيازها و سختىها، كه از هر چه جز او نااميد گردد و زنجيره سببها از هر چه جز اوست، بُگْسَلَد، به او روى مىآوَرَد و از او مدد مىطلبد و در پناه او مىآرمد.
|
معنى «اللَّه» گفت آن سيبَوَيْه |
يُولَهُونَ فى الْحوائج هُمْ لَدَيْه |
|
|
گفت: الِهْنا فى حوائِجنا الَيْكَ |
وَالْتَمَسْناها وَجَدْناها لَدَيك |
|
|
صد هزاران عاقل اندر وقتِ درد |
جمله نالان پيش آن دَيّانِ فرد |
|
|
هيچ ديوانه فليوى[٢] اين كُنَد؟ |
بر بخيلى، عاجزى، كُدْيه[٣] تَنَدْ؟ |
|
|
گرنديدندى هزاران بار بيش |
عاقلان، كى جان كشيدنديش پيش؟ |
|
|
بلكه جمله ماهيان در موجها |
جمله پرّندگان بر اوجها |
|
|
پيل و گرگ و حيدرِ اشكارِ نيز |
اژدهاى زَفت و مور و مار نيز |
|
|
بلكه خاك و باد و آب و هر شرار |
مايه زو يابند، هم دَى هم بهار |
|
[١] - الصافى، ص ١٩
[٢] - فَلِيوى: بيهوده كار، بيكار.
[٣] - كُدْيه: گدايى، دريوزهگرى