اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٣٧٨ - برزخ(حدفاصل ميان مرگ و رستاخيز)
يَتَوَكَّلُونَ.[١] « [مؤمنان] كسانىاند كه چون خدا ياد شود، دلهاشان ترسان گردد (از عظمت يا عقوبت او) و چون آيات او بر آنان خوانده شود، بر ايمانشان بيفزايد و بر پروردگارشان توكل كنند.
يك نهج البلاغه «مجسم» بود. مواعظ نهج البلاغه، در اعماق جانش فرو رفته بود.
براى من، محسوس بود كه روح اين مرد، با روح اميرالمؤمنين (ع) پيوند خورده و متّصل شده است.
من از اين مرد بزرگ داستانها دارم. از جمله، به مناسبت بحث، رؤيايى است كه نقل مىكنم: ايشان، يك روز ضمن درس، در حالى كه دانههاى اشكشان بر روى محاسن سفيدشان مىچكيد، اين خواب را نقل كرد و فرمود: در خواب ديدم كه مرگم فرا رسيده است. مردن را همان طورى كه براى ما توصيف شده است، در خواب يافتم. خويشتن را جدا از بدنم مىديدم و ملاحظه مىكردم كه بدن مرا به قبرستان براى دفن، حمل مىكنند.
مرا به گورستان بردند و دفن كردند و رفتند. من تنها ماندم و نگران كه چه بر سر من خواهد آمد؟! ناگاه سگى سفيد را ديدم كه وارد قبر شد. در همان حال، حس كردم كه اين سگ، تند خويىِ من است كه تجسم يافته و به سراغ من آمده است. مضطرب شدم. در اضطراب بودم كه حضرت سيد الشهداء (ع) تشريف آوردند و به من فرمودند: «غصّه نخور، من آن را از تو جدا مىكنم».[٢]
[١] - انفال، آيه ٢
[٢] - مجموعه آثار، ج ١، ص ٢٣٧